اخلاق
اخلاق
شنبه 4 دي 1389 ابتلائات الهي به منزلۀ روش تربيتي
نويسنده: حميد رضا مظاهري سيف
منبع: پاسخگويي ديني -
مركز ملي پاسخگويي به سئوالات ديني(
www.askdin.com)




مقدمه
ما پيش از اين كه به زمين خاكي پا گذاريم ، در بهشت عافيت و نعمت ، غرق نور و سرور ، از هم آغوشي معشوق ازلي كامياب بوديم . اما چرا «حسن ازل ز تجلي دم زد» و انسان ها به اين روز سياه افتادند ؟ روزگاري كه زحمت و محنت آن ، ما را فرا گرفته و تيرهاي رنج و بلا در كمال قدر و قضا نشسته است . چه شد كه در اين « دامگه حادثه » افتاديم و « در سلسله موي دوست » كه « حلقه دام بلاست» گرفتار شديم ؟ عبدالله فضل هاشمي از امام صادق (ع) پرسيد چرا ارواح از آن مكان مقدس و اعلا در نزد پروردگار به اين بدن هاي تنگ خاكي آمد .
امام صادق (ع) در پاسخ اين پرسش فرمودند : « چون خداي تبارك و تعالي مي دانست اگر ارواح در آن موقعيت والا و مرتبه بلند ، به حال خود رها شوند بيشترشان به ادعاي ربوبيت گردن مي كشند » [1]
در عالم سرار نور حضور خداي تبارك و تعالي روح انسان به علت قرب و تمام نمايي كه نسبت به جمال و جلال حق تعالي داشت ، در صورت غفلت از حقيقت خود به عجب و خودپنداري مي رسيد . هم از اين رو پروردگار حكيم از سر لطف و رحمت اين سقف مينا را نگارگري كرد و بساط بلاخيز دنيا را گستراند و « مرغ باغ ملكوت » را چند روزي به قفس تن در آورد تا غفلت و جهالت بني آدم در اين سراي پندار و فريب برويد و بميرد و حقارت و ذلت خود را دريابد و بفهمد كه هيچ نيست تا از عجب و استكبار پاك شود و دريابد كه هر چه هست براي اوست .
به همين خاطر مهرباني طبيبانه ي محبوب در كتاب تقدير بني آدم سفر به اين جهان تاريك و روشن را نوشت تا در اين جا شوكران ناكامي را بنوشد و خسته و شكسته به معراج عبوديت راه يابد .
بنابر اين ، بلا و ابتلا برجسته ترين ويژگي زندگي دنياست كه بستر مناسبي براي پيراستگي از رذايل و آراستگي به فضايل را پديد آورده است . از اين منظر زندگي مادي به عنوان عرصه اي براي تزكيه اخلاقي و تعالي معنوي معني دار شده و تمام رنج ها و بلا هاي آن ارزشمند ،‌ رشد دهنده و نجات بخش مي شود . با اين رويكرد مساله اتبلائات الهي كه معمولا در مباحث كلامي و ذيل عنوان عدل الهي به ميان آمده ، به صورت مساله اي تربيتي طرح مي گردد.
البته اين موضوع به طور حاشيه اي در كتب اخلاقي به ويژه كتاب هايي كه با حال و هواي عرفاني نگارش شده اند [2] ، مطرح بوده است ، ولي عنوان مستقلي براي آن قرار داده نمي شد و در ذيل عنوان صبر به صورت يكي از اقسام آن كه صبر بر بلاست از ابتلائات و آزمون هاي الهي براي خالص شدن و درك كرامات سخني به ميان آمده است . [3] در كتب روايي و تفسير هم به فراخور حال مطالبي در اين باب آمده اما به هر روي هيچ گاه يك مساله ي مستقل اخلاقي و تربيتي نبوده است . ابتلا به عنوان يك روش تربيتي بر مبنايي استوار است يعني يك ويژگي انسان كه روش ابتلا در رابطه با آن ويژگي تعريف شده و به كار مي آيد
*    مفهوم شناسي ابتلا
« ابتلا» از ريشه « بلو » معمولا به معناي اختبار و امتحان بيان شده است .[4] اما معجم مقياييس اللغة دو ريشه با دو معنا براي آن ذكر كرده ؛ يكم « بلو» به معناي فرسودگي و دگرگوني، دوم « بلي» به معناي اختيار و امتحان .[5] نويسنده ي التحقيق في كلمات القرآن الكريم اصل آن را واحد دانسته و مفهوم آن را اين طور تعريف مي كند : « ايجاد دگرگوني براي به دست آوردن نتيجۀ مورد نظر» [6]
سپس توضيح مي دهد كه امتحان ، اختبار ، ابتلا ، تجربه ، تبيين ، اعلام و تعريف همگي معاني مجازي يا از لوازم اين اصل و آثار گوناگون آن، بنابر اختلاف موارد، هستند. و در همه آنها اين اصل يعني « تحويل و تحصيل نتيجه » مورد توجه است . معمولا واژه « ابتلا» بر وزن « افتعال » به معناي ثلاثي مجردش به كار مي‌رود.
 با ملاحظه ي كاربرد واژه ي ابتلا معلوم مي شود كه تعريف التحقيق دقيق تر است . زيرا براي تحول و رشد انسان در مراحل نباتي و حيواني نيز اين واژه ي ابتلا و مشتقات آن به كار رفته است « خَلَقنا الاِنسانَ مِن نُطفَةٍ اَمشاجٍ نَبتَلية » انسان را از نطفه اي آميخته آفريديم و دگرگون نموديم [تا به اين صورت درآمد] (دهر / 2) انسان ها در دگرگوني ها و تغييرات آزموده مي شوند و آنچه در درون پنهان دارند براي خودشان و ديگران آشكار مي گردد . در اصطلاح قرآني ابتلا عبارت است از دگرگوني و تحول شرايط بندگان به اراده ي خداي تعالي، و نتيجه ي مورد نظر كشف استعداد عبوديت و تقويت و ارتقاي عبد در مسير بندگي است. در اين روند است كه جوهره ي پنهان مردم آشكار مي گردد و نيكوكاران شناخته شده و پليدي بدسيرتان فاش مي گردد . مفهوم ابتلا در اصطلاح عرفاني نيز همين است چنان كه صاحب اللمع مي نويسد : « بلا عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بنده خود است بواسطه ابتلا كردن آن را به ابتلائات از تعذيب و رنج و مشقت ...[7] مراد از بلا امتحان دوستان ( خداست ) به انواع بلاها كه هر چند بلا بر بنده قوت پيدا كند قربت زياده شود و بلا لباس اوليا است ... [8]
ابتلا با چند مفهوم هم رديف و نزديك است نخستين مفهوم مترادف آن كه در قرآن كريم هم ذكر شده، فتنه است كه معناي دقيق آن عبارت است از آنچه موجب اختلال و اضطراب امور است . دوم اختبار يعني به دست آوردن آگاهي كامل . سوم امتحان به معناي رنج و تلاش در عمل تا بدست آمدن نتيجه.[9]
مفاهيم ديگري نيز به عنوان مصاديق ابتلا و فتنه درمتون ديني آمده كه قابل توجه اند نظير : مصيبت ، ضراء ، بأساء ، فقر ، مرض ، غم ، حزن و ...
 در خصوص مصيبت بايد توجه داشت كه از اصابه در اصل براي تير اندازي گرفته شده است و به معناي برخورد واقعه ي خير يا شر به كار مي رود.[10] ضراء متضاد نعمت و گشايش به معناي تنگي و سختي است .[11] و بَأساء از بُؤسُ به معناي شدت و ناخوشايندي به كار مي رود [12].
در مقابل مفهوم ابتلا و افتنان يا امتحان، مفهوم ترك يا رها كردن قرار دارد . زيرا در قرآن مي خوانيم : « اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكُوا اَن يَقوُلوا آمَنّا وَ هُم لايَفتَنُون » آيا مردم گمان كرده اند كه رها مي شدند با اين كه بگويند ايمان آورديم و آزموده نمي‌شوند ( عنكبوت / 2 )
 از مجموع اين مباحث به دست مي آيد كه در اين دنيا انسان ها به ويژه مومنان به حال خود رها نشده و به انواع امتحانات و آزمون هاي الهي مبتلا مي شوند و اين روشي است كه خداند براي پرورش انسان‌ها در كار آورده، تا استعداد فطري شان شكوفا گردد.
*    استعداد عبوديت مبنا روش تربيتي ابتلا
اگر ابتلا را به منزلۀ روشي تربيتي تلقي كنيم نيازمند تبيين مبنا و روش آن هستيم . زيرا معمولاً‌ روش هاي تربيتي بر پايۀ‌ يك ويژگي از انسان به عنوان مبنا و ضرورتي كه از آن نتيجه مي شود استوار است و بدين سان روش تربيتي تبيين و توجيه مي شود.
مبناي اين روش استعداد عبوديت در انسان هاست كه به توضيح و بررسي آن مي پردازيم. درون انسان گنجينه هاي نهفته و اندوخته هاي پنهاني است كه از آنها بي خبر بوده و نيازمند هدايتگري است تا او را در بهرمندي از توانايي هايش ياري كند. خداي تعالي آدمي را به نيكوترين صورت و بهترين استعداد ها آفريد [13] و انسان ها همانند معادن طلا و نقره اند [14] كه عطايا و هداياي گران بهايي از دست آفرينش گرفته و در اين ميان عبوديت خاص ترين و خالص ترين بهره اي است كه به انسان ارزاني شده است. عبوديت به معناي مملوكيت موجودات عاقل است [15] هم از اين رو قرآن كريم مي فرمايد : « اِن كلُّ مَن فِي السَّماواتِ وَ الاَرضِ الاّ اَتي الرَّحمنَ عَبداً » هيچ موجود عاقلي در آسمان ها و زمين نيست مگر اين كه با عبوديت و بنده وار به محضر خداي مهربان آمده. ( مريم / 93 ) بنابراين عبوديت پروردگار تنها براي آفريدگان شعورمند، مثل انسان ها و فرشتگان امكان دارد.
اوج كمال عبوديت آن گاه است كه بنده با تمام وجود، مملوكيت خود را در برابر پروردگار يكتا درك كند و بفهمد كه غير از او مالك و صاحب اختياري ندارد و همه ي عالم ملك او و زيرفرمان نافذ حق تعالي است . در آيه شريف « وَ لَقَد كَرَّمنا بَني آدَم ... » بي ترديد و با تاكيد، به فرزندان آدم كرامت ورزيديم ( اسراء / 70 ) كرامتي كه خداي تعالي به آدمي عنايت فرمود همين قوه عقل و فهم است كه او را از ساير موجودات برتر نشانده[16] و فرصت بندگي و درك مملوكيت در پيشگاه پادشاه آفرينش و سلطان سرير هستي را به انسان مي دهد.
عبوديت به اين معناست كه عبد تعلقات خود را وانهد و آزاد و سبك بار همه چيز حتي هستي خود را ملك خداي مالك و متعال بداند و تا اوج بي كران الاهيت پرگشايد و معراج را تجربه كند. از اين رو به اصطلاح عارفان عبوديت « موافقت امر و اراده حق تعالي و خروج از اختيار است و نهايت عبوديت ، حريت است . » [17] امام صادق (ع) در حديث عنوان بصري مي فرمايند : « عبد در آنچه خداوند به او سپرده براي خودش مالكيت نمي بيند زيرا بدرستي كه بندگان ملكي ندارند و دارايي را براي خدا مي دانند و آنجا كه او امر كند قرار مي دهند و اداره امور خود را در دست ندارند و همه ي همتشان انجام دستورات و پرهيز از منهيات خداي تعالي است[18].
اين استعدادي است كه در قرآن كريم به صورت اعتراف به ربوبيت خداوند[19] و پيمان بر خود داري از بندگي و فرمانبري غير حق تعالي[20] معرفي شده است .
*    اصل ضرورت عبوديت
از اين مبناي متين يك اصل اساسي بر مي آيد يعني يك بايد و ضرورت كلي كه لزوم عمل به روش ابتلا را تبيين مي كند. اصل روش ابتلا ضرورت عبوديت و لزوم شكوفايي اين استعداد الاهي است.
هدف از خلقت انسان رسيدن به مقام عبوديت است[21] و فلسفه آفرينش و زندگي انسان غير از اين نيست . قرآن كريم كه انبيا را الگو براي بشر قرار داده، همه آنها را عبد معرفي كرده است.[22]
بويژه در مورد رسول خدا (ص) كه از ايشان بارها با عبارت «عبده» ياد كرده و اضافه شدن كلمۀ عبد به ضمير «ه» كه در قرآن فقط براي وجود مقدس خاتم الانبيا (ص) بكار رفته، نكته اي عرفاني است كه اهل نظر به آن توجه دارند.[23]
پيام بنيادين همه ي انبيا اين بوده است كه «يا قوم اعبدوالله»[24] يعني الله را بپرستيد. از اينجا معلوم مي شود كه فلسفه‌ي بعثت انبيا كشف و رشد خردها و شكوفايي استعداد عبوديت بوده است «وَ لَقَد بَعَثنا فِي كُلِّ اُمَةٍ رَسولاً اَنِ اعبُدُوا اللهَ» بدرستي كه در هر امتي پيامبري برگزيديم تا خدا را بندگي كنيد. (نحل / 36) و اين اولين بايدي است كه همۀ بايدها و نبايدهاي دين به آن باز مي گردد و براي تحقق آن است. كشف و شكوفا سازي استعداد عبوديت بهترين آيين زيستن را براي مردم عملي مي‌سازد و حيات طيبه را تحقق مي‌بخشد .
در غير اين صورت بشر در دام اوهام و هوس‌ها اسير شده و در غفلت، به زندگي پست و حيات دنيا و زندگي طبيعي محض اكتفا مي‌كند و در نهايت ناكام و پشيمان با قهر و غضب الهي مواجه خواهد‌شد .
*    روش ابتلا شكوفانندۀ عبوديت
خداوند مهربان از سر لطف و رحمت پس از اين كه ما را در احسن تقويم آفريد، به اين دنياي پر از رنج و گرفتاري اسفل السافلين فرستاد تا در گيرودار حادثه‌ها و رنج‌ها و خوشي‌ها و فراز و فرودهاي آن به ربوبيت حق تعالي و عبوديت خود در آستان كبريايي اش پي ببريم. و در مسير عبوديت سير كنيم. به همين علت فرمود: «فَاخَذناهُم باِلبَأساءِ وَ الضَرّاءِ لَعلهُم يَضرَّعون» آنها را با رنج‌ها و گرفتاري‌ها روبرو كرديم تا تضرع كنند. (انعام / 42) «تضرع به معناي اظهار ذلت با طلب حاجت است»[25] به عبارت ديگر آشكار نمودن عبوديت است.
همراه انبيا كه براي هدايت و رشد مردم فرستاده مي شدند همواره گرفتاري‌ها يي به مردم مي رسيده، تا تضرع كنند و به ساحت قدس ربوبي روي آورند «وَ ما اَرسَلنا فِي قَريَةِ مِن نَبِيَّ الاّ اَخذنا اَهلَها بِالبَاساء وَ الضَّراءِ لعَلهم يَتَضَّرعون» در هيچ سرزمين پيامبري نفرستاديم مگر اين كه اهل آن را به ناكامي‌ها و گرفتاري‌ها مبتلا ساختم شايد تضرع و اظهار بندگي كنند. (اعراف/ 94)
بنابر ظهور آيات قرآن يكي از استدلال هاي خداوند بر ربوبيت خود و عبوديت خلق، گرفتاري‌ها ، گشايش‌ها، ضررها و نفع‌هايي است كه از طرف او به بندگان مي رسد. «قُل اَتعبُدونَ مِن دونِ اللهِ ما لا يَملِكُ لَكُم ضَرّا وَ لانَفعا ً» بگو اي پيامبر آيا غير از پروردگار يكتا كسي را مي پرستيد كه زيان و سود شما در اختيار او نيست. (مائده / 76)
«اَفتعَبدونَ مِن دونِ اللهِ مالايَنفَعكُم شَيئاً وَ لايَضُرُّكم» آيا غير خداي يكتا همه چيزي كه به شما سودي نمي‌رساند و زياني ندارد، مي‌پرستيد ( انبياء / 66 )
 «وَ يعبدون مِن دونِ اللهِ مالا يَضُرُّكُم وَ لايَنفَعَكُم» غير از خداوند يكتا كسي را كه ضرر و نفعي به شما نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند مي‌پرستند. ( يونس / 18 ، نك . فرقان / 55 )
بلاها، گرفتاري‌ها، نعمت ها و نقمت ها براي عقل و شعور انسان ها اين حقيقت را معلوم مي كند كه اختيار همه چيز به دست ديگري است و مالك و صاحب اختيار واقعي اوست كه همه چيز را به اراده خود تغيير داده و مردم را در شرايط گوناگون و دگرگون قرار مي دهد . كسي كه ثابت و تغيير ناپذير است اما همه تحولات به اراده اوست . پس خداوند خلق را به نيكي ها و نعمت ها و ناخوشي ها و نقمت ها مبتلا مي كند تا به سوي او بازگردند و گوهر عبوديت را در خود كشف نموده و مورد بهره برداري قرار دهند .« وَ بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَيئِاتِ لَعَلَّهُم يَرجِعون » آنها را با نيكي ها و تلخي ها مبتلا مي كنيم تا به سوي ما باز گردند. ( اعراف / 168 )
البته دگرگوني اوضاع و احوال و خوشي ها و ناخوشي ها نيمي از دايره ابتلا و آزمون الهي است و نيم ديگر تكاليفي است كه در شريعت مشخص شده و فرد موظف است در اين تحولات آن تكاليف را عمل كند و تنها در اين صورت، از آزمون الهي دست در دست توفيق بيرون خواهد آمد .
علامه طباطبايي استدلال فرموده اند كه امتحان بدون برنامه عملي صورت نمي گيرد و در آيه شريفه « و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات » ( بقره / 124 ) منظور از كلمات اوامر تشريعي خداوند و تكاليفي است كه حضرت ابراهيم (ع) بايد به آنها عمل مي كرد. [26]
« نوع انسان به صورتي است كه هدايتش پايان نمي پذيرد مگر با سلسله اي از كارهاي اختياري كه از اعتقادات نظري و عملي برمي آيد . و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستي زندگي كند هم از اين رو آفريننده ي انسان مجموعه اي از اوامر و نواهي و حوادثي شخصي واجتماعي براي او رقم زده است تا با برخورد اين دو، استعداد انسان شكوفا گردد و به خوشبختي يا بدبختي برسد و آنچه در نهان وجودش دارد آشكار گردد . به اين جهت بر اين حوادث و تشريع نام محنت و بلا و مانند اين ها را نهاده اند.» [27] با اين شرح معلوم مي شود كه « امتحان و ابتلا سنت الهي است كه بر سنت هدايت عامه ي الهي مبتني و متكي است . » [28] يعني خداوند متعال براي هدايت بندگان به سر منزل كمال كه همان نهايت عبوديت است شرايط مختلفي در زندگي پيش مي آورد و براي هر كدام حكمي قرار داده تا بندگان را بيازمايد و آنها با تفكر در خويش و فهم اين معنا كه بر سود زيان خود تسطي ندارند،‌ به صاحب اختيار و مدبري فراتر از خود پي‌برده و عبوديت خود را در يابند.
*    شرايط ابتلا
خداوند حكيم براي ابتلا و آزمودن مردم معيارهايي دارد و با ملاحظه ي شرايط هر كس او را مبتلا ساخته ، مي‌آزمايد.[29] اكنون با توجه به آموزه‌هاي كلام الله برخي از اين شرايط را برمي‌شماريم
1- درجۀ ايمان : خداوند مومنان را به حسب ايمانشان مي آزمايد و به ابتلائات دچار مي سازد . امام صادق (ع) فرمودند : «اِنَّماالمُومِنُ بِمَنزِلَةِ كَفَّةِ الميزانِ كُلَّما زِيدَ فِي ايمانِه زِيدَ في بَلائهِ » [30] مومن مانند كفه ي ترازوست كه هر چه ايمانش افزيش يابد [براي حفظ تعادل] بلا و گرفتاريش بيشتر مي شود .
در حديث ديگري از امام باقر (ع) مي خوانيم : « اِنَّما يَبتَلي المُومِنُ فِي الدُّنيا عَلي قَدر دينِه ، اَو قال عَلي حَسَب دِينِه »[31] همانا مومن به اندازه دينش يا بنابر دينش گرفتار و آزموده مي شود .
بر همين اساس معلوم مي شود كه چرا فرموده اند انبيا بيش از همه مبتلا مي شوند و پس از آنها جانشينان و پيروانشان و سپس به ترتيب كساني كه نزد خدا مقامي ارجمند تر دارند . چنان كه در فرمايش امام صادق (ع) مي بينيم : « اِنَّ اَشدَّ النّاسِ بَلاءً الانبياءُ ، ثُمَّ الذَّينَ يَلونَهم ثُمَّ الاّ مثلَ فاَلامثلَ » [32]
 2 – عمل: ايمان اعتقادي است كه به عمل مي انجامد [33] به همين علت يكي ديگر از معيارها و شرايط ابتلا، اعمال نيك مومنان است . و هر مومني كه بيشتر نيكوكار تر باشد، بيشتر دچار گرفتاري مي شود .
امام صادق (ع) فرمودند: از رسول خدا (ص) سوال شد در دنيا چه كساني سخت تر گرفتار مي شوند . فرمود : پيامبران و سپس جانشينان آنها به ترتيب و بعد مومن به اندازه ي ايمان و كارهاي نيكش . پس هر كس ايمان صحيح و اعمال نيكو داشته باشد شديدتر مبتلا مي شود و آن كه ايمان سست تر و اعمال ضعيف تر داشته باشد كمتر آزموده مي گردد .[34]
3 - يكي ديگر از شاخص هاي ايمان محبت الهي است « وَالَّذينَ آمَنوا اَشدَُّ حُبََّا ً للهِ » كساني كه ايمان آوردند محبت بسياري به خدا دارند . ( بقره / 165 ) پس خداوند آنها را به آزمون هاي دشواري مي آزمايد و عرصه هايي را كه ديگران تاب ايستادگي و ياراي مقاومت ندارند به آنها مي سپارد « يا ايُّها الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدُّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوفَ يَأتي اللهَ بِقَومٍ يُحِبُّهم وَ يُحِبَُّونَه ... يُجاهِدونَ فِي سَبيل اللهِ وَ لا يَخافونَ لومةُ لائمٍ » اي كساني كه ايمان آورديد، اگر كسي از شما از دينش روي گرداند پس خداوند گروهي را مي آورد كه دوستشان دارد و آنها هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش ملامت كنندگان نمي هراسند . (مائده / 54 )
خداوند بنابر مقدار محبت الهي بندگان، آنها را به رزم و رنج مي آزمايد به اين جهت امام باقر (ع) فرمودند : « ... يُبتَلي المَرؤُ عَلي قَدرِ حُبِّه » [35] اين شرط يك پيوست دارد و آن حب اهل بيت است كه « مَن احبِّكم فَقد اُحِبّ الله » [36] بر همين اساس امام باقر (ع) به كسي كه به ايشان ابراز محبت كرد ، فرمود : پس لباسي براي بلا بر تن كن به خدا قسم بلا به سوي ما و شيعيان ما از سيل به سرزمين كم ارتفاع شتابان تر است.[37]
4 – از آيه 54 سوره ي مائده دو معيار براي ابتلائات و گرفتاري هاي مومنان بر مي آيد يكي حب الهي مومنان « يُحِبّونَه » و ديگر محبت خداوند نسبت به آنها «يُحِبُّهُم» يعني هر چه خداوند بنده اي را بيشتر دوست داشته باشد ، او را بيشتر به رنج هاي دنيا مبتلا مي سازد تا گنج و گوهر عبوديت اش ناب تر و گرانبها تر شود . زيرا امام صادق (ع) فرمودند : «اِنَّ عَظيمَ الاَجرِ لَمَع عظيمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوما ً اِلاّ اَبتلاهُم»[38] همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بيشتر است و خداوند گروهي را دوست ندارد مگر اينكه آنها را به بلا گرفتار سازد . آن امام عزيز به سدير فرمود : براستي هنگامي كه خداوند بنده اي را دوست بدارد او را غرق بلا مي كند و همانا ما و شما شيعيان اي سدير با بلا شب را به صبح و روز را به شب مي رسانيم.[39]
اما درباره ي اينكه خداوند چه كساني را دوست دارد قرآن كريم ويژگي هايي را بيان فرموده است : ان الله يحبُّ المُحسِنين ( بقره / 195 و نك آل عمران / 134 و 148 و مائده / 13 و 93 )
ان الله يحبََّ التَّوابين و يُحبُّ المُتطهَرين ( بقره / 222 )
انَّ اللهَ يُحبُّ المُتَِقين ( آل عمران / 76 و توبه / 4 و 7 )
و اللهُ يُحِبُّ الصِابرين ( آل عمران / 146 )
انَِ اللهُ يِحبُّ المُتوكِلين ( آل عمران / 156 )
ان اللهُ يُحبُّ المُقسِطين ( مائده / 42 و حجرات / 9 و ممتحنه / 8 )
و اللهُ يُحبُّ المُطهَّرين ( توبه / 108 )
انَّ اللهُ يُحبُّ الذَّينَ يُقاتِلونَ في سَبيله صَفَّا كانَّهم بُنيانٌ مَرصوصٌ ( صف / 4 )
با نگاهي به آيات بالا معلوم مي شود كه احسان و توبه و طهارت و تقوا و قسط و توكل و جهاد و صبر كه همگي شاخص هاي عملي ايمان اند ، معيار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است .
بنابراين مي توان گفت كه چهارمين معيار يا شرط در شدت ابتلا مومن به همان معيار دوم كه اعمال نيكو بوده باز مي گردد.
 
5- آخرين معياري كه مي توان در اين جا برشمرد اخلاص است . به ويژه در ابتلاي مومنان به جهل و دشمني كافران قرآن كريم مي فرمايد : « فاَدعوه مُخلِصينَ لَه الدّينَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمينَ قُل اِنّي نُهيتُ اَن اَعبُدَ الذّينَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ ... » پس او را خالصانه بخوانيد . همه ستايش ها براي او است . بگو با تاكيد كه من از بندگي هر كس كه غير خداوند يكتا كه مي خوانيد ، باز داشته شده ام ( غافر / 65 و 66 )
« فَادعوا اللهَ مُخلِصينَ لهَ الدّينَ وَ لَو كَره الكافرِون » پس با اخلاص خداي يگانه را بخوانيد اگر چه كافران نپسندند . ( غافر / 14 ) از اين آيات بر مي آيد كه در آزمون مواجهه با كافران معيار اخلاص تعيين كننده است .
ابي بصير از امام صادق (ع) روايت كرده است كه : « انَّ للهِ عَزّ َو جلَّ عِباداً في الاَرضِ مِن خالِص عِبادِه ما يَنزِلُ مِن السَّما ءِ تُحفَة الي الاَرض الاّ صَرَفَها عَنهُم اِلي غَيرُ هُم وَ لا بَليةً الاّ صَرَّفها اِلَيهِم » [40]
همانا خداي عز و جل بندگاني دارد از بندگان خالصش كه عطيه اي از آسمان به زمين نمي آيد مگر اين كه از آنها برگردانده مي شود و بلايي نازل نمي شود مگر اين كه به سوي آنها مي رود .
در تبيين موارد گفته شده و اين كه چرا اين ها شرايط ابتلاي بندگان است، مي توان گفت : اين پنج عامل، تعيين كننده ي توانايي هاي مومن اند كه هر چه اين معيارها بالاتر باشد مومن آمادگي بيشتري براي تحمل بلاها دارد و مي تواند ايمان خود را حفظ كند و از مسير حق خارج نشود بلكه درگير و دار حادثه ها و ابتلاها عبوديتش شكوفاتر و بارورتر گردد. بنابراين در گرفتاري نبايد از سلك عبوديت خارج شده و در توانايي هاي خود براي گذر از اين گردنه ها ي آزمون ترديد روا داشت .
 

[1] - « ان اللَه تبارك و تعالي علم ان الارواح في شرفها و علوها متي تركت علي حالها نزع اكثرها الي دعوي الربوبية دونه عز و جل » ميران الحكمه مجلد پنجم باب « روح » حديث 7494 .
[2] - عبدالرزاق كاشاني ، شرح منازل السائرين الطبعة الاولي 1415 بيروت : « دار المجتبي ص 117 و 118 و فيض كاشاني ، الحقايق في محاسن الاخلاق الطبعة النانية 1499 بيروت : دارالكتاب العربي ص 142 و 144 و نيز غزالي احياءالعلوم ركن چهارم (منجيات ) باب صبر. .
[3] - سيد صادق گوهرين ، شرح اصطلاحات تصوف ج 1 چاپ دوم 1376 انتشارات زوار ص 328 و 332سيد جعفر سجادي ، فرهنگ معا رف اسلامي ج 1 چاپ شوم 1373 انتشارات كومش ص 436 و 438 .
[4] - ابن منظور ، لسان العرب المحيط . المجلد الاول بيروت دار الجميل و دار لسان العرب 1408 ه . ق . ص 264 همچنين الشيخ فخرالدين الطريحي ، مجمع البحرين الجزء الاول ، مكتب نشر الثقا فة الاسلامية 1367 ه . ش . الطبعة الثانية ص 247 .
[5] - ابي الحسين احمد بن فارس بن زكريا ، معجم مقاييس اللغة ، المجلد الاول ناشر : مكتب الاعلام الاسلامي 1404 ه . ق ص 292 .
[6] -  حسن المصطفوي ، التحقيق في كلمات القرآن الكريم ، المجلد الاول ، موسسه الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامي ، الطبعة الاولي 1416 ه . ق ص 335 .
[7] - لمع ص 353 به نقل از سيد جعفر سجادي ، ص 436 .
[8] -  لمع ص 503 به نقل از پيشين .
[9] - التحقيق ج 9 ص 23 .
[10] -الراغب الاصفهاني ، المفردات الفاظ القرآن ، الطبعة الاولي 1412 بيروت : دار القلم ص 495 .
[11]- همان ص 504 .
[12] - همان ص 153 .
[13] - لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ( تين / 4 )
[14] - الناس معادن كمعادل الذهب و الفضة ( بحار ج 61 ص 106 )
[15] - علمه سيد محمد حسين طباطبايي ، الميران في تفسير القرآن ، مجلد الاول بيروت موسسة الاعلمي للمطبوعات الطبعة الاولي 1417 ه- ق. ص27.
[16] - همان ج 13 ص 153 .
[17] - سيد جعفر سجادي ، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني چاپ پنجم انتشارات طهوري ص 575 .
[18] - « ... لا يَرَي العَبدَ لِنَفسِه فيما خَوَّ لَه اللهُ مِلكا ً لاَن العَبيدَ لا يَكونُ لَهُم مِلك يَرونَ المالَ مالَ اللهِ يَضعُونَه حَيث امرَهُم اللهُ بِه وَ لا يُدَبِّر العَبدَ لِنَفسِهِ تَدبيراً وَ جُملَةٌ اشتِغالَه فيما اَمرَه تَعالي بِه وَ نَهاه عَنهُ» بحار الانوار ج 1 ص 224 .
[19] - وَ اِذ اَخذ رَبُّكَ مِن بَني آدَم مِن ظُهورِهم ذُريَّتهم اَلَست بِرَّبكم قالوا بلي ... ( اعراف / 172 )
[20] - اَلَم اَعهَد اِلَيكُم يا بَني آدمَ اَن لا تَعبُدوا الشَّيطانَ اِنَّه لَكُم عَدو مُبينٌ وَ ان اعبُدوني هذا صِراطَ مُستقيمٌ ( يس / 60 و 61 )
[21] - وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ( ذاريات / 56 )
[22] - مريم / 2 و 30 ص / 17 و 30 و 41 و 44 ، زخرف / 59 ، جن / 19 ، نساء / 172 ، اسراء / 3 ، كهف / 65 ، بقره / 23 .
[23] - عبدالله جواد آملي ، تفسير موضوعي مجلد هشتم( سيره رسول اكرم در قرآن ) چاپ اول 1376 نشر اسراء ص 27 .
[24] - اعراف / 59 و 65 و 73 و 85 و هود / 50 و 61 و 84 و مومنون / 23 و عنكبوت / 36 .
[25]- كافي ج 2 ص 257 .
[26] - الميزان في تفسير القرآن المجلد الاول ص 268 .
[27] - همان المجلد الرابع ، ص 34 .
[28] - همان ، ص 37 .
[29] - وَ مِنَ النّاسِ مَن يَعبُد الله عَلي حَرفٍ فاَن اَصابَه خَيرٌ اطمَاَنَّ بِه وَ اَن اَصابَتهُ فِتنةٌ انقَلب عَلي وَجهَه خسِرَ الدُنيا وَ الاخِرةَ ( حج / 11 )
 
[30] - محمد باقر مجلسي بحار الانوار ج 67 ناشر : كتابفروشي اسلاميه چاپ سوم 1374 ص 210 حديث 13
[31] - همان حديث 12 .
[32] - كافي ج 2 ص 252 حديث 1 .
[33]  - الميزان في تفسير القرآن ج 15 ص 8 .
[34]  - « سُئِلَ رَسول الله (ص) مَن اَشَدَّ النّاسِ بَلاءً في الدُّنيا . فَقالَ النَبيّون ثُمّ الامَثلُ فَالامثلُ وَ يُبتلي المُومنُ بَعد عَلي قَدرِ ايمانَه وَ حُسنِ اَعمالَه فَمَن صَحَّ ايمانَه و حَسُنَ عَمَله اِشتَدَّ بَلاؤَه ُوَ مَن سَخُفَ ايمانَه وَ ضَعُفَ عَمَلَه قَلَّ بَلاؤه . » كافي ج 2 ص 252 حديث 2 .
[35] - بحار الانوار ج 67 ص 236 .
[36] - زيارت جامعه كبيره .
[37] - « فَاتَّخذَ لِلبَلا جِلبابا ًفَواللهَ اِنَّه لاسرَعَ الَينا وَ اِلي شِيعَتنا مِن السِّيل في الوادي » ميزان الحكمه ج دوم باب المحبة (ع) حديث 3216 .
[38] - كافي ج 2 ص 252 حديث 3 .
[39] - « اِنَ اللهَ اذا اَحَبَّ عَبداً غَتََّهُ بِالبَلاءِ غَتََّا وَ انَّا وَ اِيَّاكُم يا سَدير لَنُصبِح بِه وَ نُمسِي » همام ص 253 حديث 6.
[40] - كافي ج 2 ص 253 حديث 5 .