منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 مرجعيت دينى و رسالت شناسى(1) نويسنده: احمد ترابي / منبع: مجله حوزه شماره 147

حوزه در چند دهه اخير, از نظر نقش و جايگاه, در جامعه شيعى گسترش و اهميت يافته است. اين گستردگى, امرى روشن و طبيعى است; چرا كه:
1. رشد جمعيت كشورى چون ايران مى طلبيده است كه همپاى فزونى نفوس, نهادهاى گوناگون اجتماعى نيز توسعه يابند.
2. با رشد جامعه ها و گسترش مدنيت, همراه همه نيازهاى مادى و معنوى و علمى و فرهنگى و اقتصادى, نياز به معرفت و معنويت دينى نيز فزونى يافته و اقتضاى بالندگى حوزه هاى دينى شدت يافته است.
3. رخداد انقلاب اسلامى در سه دهه گذشته و نقش آن در احياى دوباره انديشه دينى و دين باورى در جامعه هاى اسلامى, بلكه در پهنه و گستره جهان و نقش آفرينى و طلايه دارى دوباره دين در عرصه سياست و اصلاح گرى اجتماعى و رويارويى نهاد دين و معنويت با سلطه هاى كوچك و بزرگ سياسى و اقتصادى و نظامى, همه و همه, سبب گرديد تا نگاه ها به حوزه و نهاد روحانيت دگرگونى يابد و تحليلها درباره آن, ديگر شود و به دنبال آن, انتظارها و كاركردها نيز تفاوت يابد.
در اين فرايند, هم نگاهِ دين باوران به حوزه ها فرق كرد و ديگر شد و هم نگاهِ دين ناباوران و دين ستيزان تغيير كرد.
دين باوران, متوجه شدند كه در نهاد دين و ساختارهاى دينى نيروى روى هم انباشته و سخت دگرگون كننده اى نهفته است و مى توان از آن در جهت دگرگونيها و اصلاحات اجتماعى بهره برد. و دين ناباوران نيز با شگفتى دريافتند كه در لايه هاى تو در توى باورها و ساختارهاى دينى, برخلاف همه فشارها, تهديدها و تنگناهايى كه در درازاى تاريخ, تحمل كرده است, جان توان مندى جريان دارد كه مى تواند از پس قرنها سردى و رخوت جامعه ها, ناگهان طوفانى شگرف و سخت بزرگ برپا كند و عيسى گون, جان بر تن فسرده نسلها بدمد!
دين ستيزان دريافتند كه برخلاف همه دشمنيها, كينه ورزيها و تلاشهايى كه صورت داده اند, عنصر ديانت و معنويت را دست كم گرفته بودند.
به هر حال, حوزه امروز, در گذشته چنين نبود, هرچند در ادوار پيشين, گاه فرازها و نشيبها, صعودها و نزولهاى پى در پى داشته است; اما در هيچ دوره تا اين اندازه, گسترش يافته, اثرگذار و نقش آفرين نبوده است. شك نيست كه نقش حوزه دين و روحانيت دينى در تاريخ گذشته جامعه شيعى, هرگز كم رنگ نبوده است و در هر تحول و اقدام مثبت و استبدادستيز, حضور پررنگ آن را مى توان شاهد بود, چه در داعيه دارى و عدالت خواهى و قانون گرايى مشروطيت و چه در مبارزه با استعمار اقتصادى, فرهنگى و سياسى قدرتهاى جهانى و منطقه اى, چه در نهضت ملى شدن صنعت نفت و قطع نسبى سلطه بريتانيا از منابع, حوزه و عالمان دينى نقش آفرين, طلايه دار و در عرصه بوده و در هر زمان سازوار با نيازها, اقتضاءها و تواناييها و ضرورتها, رسالت خويش را به انجام رسانده اند. اما همچنان كه ياد شد, اين بروز و ظهور نوسان داشته و عوامل مختلف بر آن, اثرگذار بوده است.

سهم نهادهاى دينى در پايايى اديان و مكاتب
به حكم عقل و ضرورتِ زندگى اجتماعى, نهادى مى بايست عهده دار فهم دين و تفسير پيامها و برابرسازى اصول و قواعد بر حالتها و زمينه هاى دگرگون شونده باشد و مرزبانى قلمروهاى عقيدتى و عملى آن را بر عهده گيرد. چنانكه در همه اديانِ مطرحِ جهان, همواره نهادى دينى و اجتماعى, عهده دارِ فهم و تفسير دين و تبليغ و ترويج آن بوده است.
در دين يهود, مسيح, زرتشت و حتى اديان هندى و چينى نيز اين نهاد نقش داشته و دارد.
حتى مكتبهاى بشرى, زمانى كه پشتوانه يا حامى يك نظام سياسى قرار گرفته و در عمل وارد عرصه جامعه شده اند ـ اگرنه از سوى مردم ـ دست كم از سوى دولتمردان و عناصر سياسى, سازمانها و گروه هاى ويژه اى براى پاسدارى از آن مكتبها, رواج دادن و استوارسازى آنها تعيين و تعريف شده و مورد حمايت قرار گرفته اند. اين حمايت, گاه به صورت تشكيل احزابِ همراه و هماهنگ كمكهاى مالى و آماده سازى زمينه ها در صحنه هاى فرهنگى و تبليغى و انتخاباتى بوده و گاه به شكل وارد ساختن مبانى و آموزه هاى آن مكتب در لابه لاى متون درسى در سطحها و لايه هاى گوناگون آموزشى و يا اختصاص كرسى درسى و گرايش مطالعاتى و پژوهشى در دانشگاه ها و سازمانها و مراكز علمى و پژوهشى بوده است.
بى اين تدبيرها و دورانديشيها, هيچ دين يا مكتب يا باور اجتماعى نمى توانسته و نمى تواند پايائى لازم را در يك جامعه داشته باشد.
بلى! نام اين نهادها و ساختار تشكيلاتى و روشها و كاركرد آنها يكسان نبوده و فرقهايى داشته است; اما روح همه آنها پاسدارى و نگاه بانى از يك باور و انديشه و روش, در جامعه هواخواه بوده است.
انديشه ها و باورها, چه الهى و چه انسانى, چه علمى و چه غيرعلمى, بدون روشنگرى و تفسير و تحليل و تلاش براى ماندگارى و قوام يابى, استمرار بايسته نمى يابند و اگر هم به اسم و ظاهر استمرار يابند, از نظر محتوا مسخ مى شوند و گاه به ضدخود دگر مى شوند و رفته رفته, از خداپرستى به بت پرستى و از آيين انسانى به آيين ضدبشرى و از دموكراسى به استبداد و از احياى حقوق زحمتكشان به ديكتاتورى احزاب منتهى مى گردند, در حالى كه همچنان نام و نشان و شعارهاى نخست را به دنبال مى كشند!
البته لازم به ياد است كه تحريف اديان و خاموش شدن نويدهاى اوليه يك انديشه و باور و دگر شدن فروزشِ يك شعار انسانى و ارزشى به خاكسترى تيره, يا شعله اى سوزنده و گدازنده, گاه برخاسته و سرچشمه گرفته از نبود عالمان راستين و روشنگران و مفسران هوشمند است و زمانى هم سرچشمه گرفته از قراءتهاى سطحى و تفسيرهاى انحرافى و فرصت طلبيها, و عوام فريبيهاى نخبگان علمى و اجتماعى و سياسى است.
در قرآن و روايات, اين دو موضوع مورد توجّه بوده است:
قرآن به پيروان اديان آسمانى ـ يهوديان و مسيحيان ـ يادآور مى شود: فلسفه آمدن پيامبر جديد, آن است كه همچنان راه ديانت و ايمان را روشن نگاهدارد و نگذارد گذشت زمان باعث به فراموشى سپرده شدن باورها و ارزشها بشود.
(يا اهل الكتاب قدجاءكم رسولنا يبيّن لكم على فترةٍ من الرُسُل اَن تقولوا ما جاءنا مِن بشير و لانَذير… )1
اى اهل كتاب! فرستاده ما [محمد ص] پس از مدتى كه پيامبرى مبعوث نشده بود, به سوى شما آمد, تا آن چه را كه نيازمند به آن هستيد [و در فهم و دريافت آن گرفتار ابهام و يا كج فهمى شده ايد] براى تان روشن سازد, تا نگوييد [چون] بشارت دهنده و انذار كننده اى براى ما نيامد [ما گرفتار انحراف و كجروى شديم!]
از اين آيه به روشنى استفاده مى شود كه خداوند به عنوان آفريدگار انسان و آگاه به خصلتها و نيازهاى او, اين نكته را به روشنى بيان كرده است كه آمدن يك پيامبر در تاريخ و رها كردن مردم كافى نيست, بلكه بايد همواره در فاصله هاى لازم, پيام تكرار شود, زواياى آن روشن گردد و دوباره فراديد و انديشه مردم قرار گيرد. و اگر چنين نشود, جامعه انسانى گرفتار كجروى و بدفهمى و ابهام مى شود و در اين كجروى نزد خدا معذور خواهد بود. در قرآن اين موضوع با بيانى ديگر نيز مطرح شده است:
(ولو انّا اهلكنهم بعذاب من قبله لقالوا ربّنا لولا اَرسلتَ الينا رسولاً فَنَتَّبع اياتِك مِن قبلِ اَن نَزِلَّ ونَخزى)2
اگر ما پيش از فرستادن قرآن و پيامبر جديد, به خاطر كارهاى خلاف و ناروا [مشركان و كافران را] بازخواست و عذاب مى كرديم, آنان مى گفتند: پروردگارا! چه مى شد كه فرستاده اى به سوى ما مى فرستادى و ما در پرتو روشنگرى او آيات تو را مى پذيرفتيم و پيروى مى كرديم و گرفتار لغزش و گمراهى نمى شديم.
از سوى ديگر قرآن, در ادامه بعثت پيامبران, حضور عالمان و دين شناسان و مبلغان دينى را ارج نهاده, ولى يادآور شده است كه ارجمندى اين عالمان و مبلغان تا زمانى است كه حقايق را كتمان نكنند, به خاطر منافع مادى, به تحريف و وارونه سازى متون و معارف دينى نپردازند!
قرآن از عالمان و مبلغان دينيِ حق گرا, اين گونه ستايش مى كند:
(ذلك بان ّ منهم قِسّيسين و رُهباناً وانّهم لايستكبرون)3
اين كه شمارى از اهل كتاب [مسيحيان] به اهل ايمان و اسلام دوستى مى ورزند و راه دشمنى نمى پيمايند, از آن روست كه شمارى از آنان كشيشان و راهبان [دانايان و پرهيزگاران]اند و نيز به خاطر اين است كه در پذيرش حق تكبّر و منيت ندارند.
خداوند در قرآن, گروهى از همين عالمان و مبلغان و داعيه داران دينى را, به خاطر دنياگرايى و حرامخوارى نكوهش كرده است.
(ان ّ كثيراً من الاحبار و الرهبان ليأكلون اموال الناس بالباطل و يَصُدون عَن سبيل اللّه… )4
بسيارى از عالمان دينى يهود و راهبان مسيحى اموال مردم را به ناروا مى خورند و آنان را از راه خدا باز مى دارند!
اين مفاهيم در روايات با شرح بيش ترى ياد شده است.
پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد:
(علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل)5
عالمان امت من نقش و جايگاهى چونان پيامبران بنى اسرائيل دارند.
اين تعبير از آن جهت مى تواند باشد كه كاركردِ عالمان اسلامى پس از رحلت رسول خدا(ص) و به درازا كشيده شدن فاصله امت با پيامبر(ص), همانند كاركرد پيامبران بسيارى است كه در بنى اسرائيل از سوى خدا برانگيخته مى شدند تا دين حضرت موسى يا حضرت عيسى(ع) را به گوش جان مردم فروخوانند و از تحريف و مهجوريت دور سازند.
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(اِنَّ العلماء ورثة الانبياء)6
عالمان ميراث بران و ميراث داران پيامبران اند.
روايات در اين زمينه بسيار است و اين چند روايت را از باب نمونه يادآور شديم.
در مجموعه اى ديگر از روايات, به بعد دوم; يعنى نكوهش عالمانى كه به دليلهاى گوناگون گرفتار دنيازدگى شده و وظيفه خود را در روشنگرى درست دين و عمل به آن انجام نمى دهند, اشاره شده است:
(قيل له اَيُّ الناس شرّ؟ قال: العلماء اذا فَسَدُوا)7
از رسول خدا پرسيده شد كه كدام يك از مردم بدترند؟
پيامبر فرمود: عالمان, آن گاه كه فاسد شوند.
در روايتى از امام صادق(ع) آفت عالمان و آسيبهايى كه آنان را تهديد مى كند, هشت مورد معرفى شده است:
1. طمع
2. بخل
3. ريا و تعصب ورزى بى جا
4. گرايش و علاقه مندى به ستايش شدن
5. ابراز قاطعانه مطالبى كه حقيقت آن را نيافته اند
6. لفظ پردازيهاى بى مورد
7. شرم نداشتن از خدا
8. فخرفروشى و ترك عمل به دانسته هاى خود

كاركرد مرجعيت دينى در حيات اجتماعى اسلام
آن چه امروز زير عنوان: مرجعيت و فقاهت در جامعه شيعى جايگاه يافته است, ريشه در آموزه هاى قرآنى و نبوى و رهنمودهاى اهل بيت, عليهم السلام, براى پاسدارى از دين و استوارسازى كيان و هويت ديندارى در جامعه هاى اسلامى دارد.
و چنانكه ياد شد, اگر اين آموزه ها و رهنمودها و تدبيرهاى درون دينى و برخاسته از آموزه ها هم نبود, به حكم عقل و بايستگيهاى زندگى اجتماعى, چنين نهادى ضرورى مى نمود.
نبود مرجعيت دينى در جهان اسلام مى توانست به حذف تدريجى معرفت و باور دينى از جامعه اسلامى بينجامد و آن همه بزرگداشت تكريمى كه نسبت به عالمان و فقيهان در منابع دينى صورت گرفته است از اين روست كه عالمان و فقيهان مى بايست در فَترَت پس از پيامبر(ص) و غيبت امام عصر(ع) كارى پيامبرى كنند و ميراث بَر انبيا باشند و رسالتى چونان رسالت آنان را ايفا كنند.
پرورش نيروهاى دين شناس و قرآن فهم از عصر نبوى آغاز گرديد و در عصر امامان(ع) گسترش يافت و در عصر غيبت, به عنوان يك نهاد رسمى و شناخته شده درآمد.
تلاش براى فهم قرآن و معارف دين از سوى امت اسلامى, امرى طبيعى بوده و همگان درصدد برآمدند تا به گونه اى محضر پيامبر را درك كنند و از معارف دين بهره گيرند, ولى قرآن تدبير كار را به گونه اى ديگر مطرح كرد و فرمود:
(وما كان المؤمنون لينفروا كافة ولولا نفر مِن كل فرقة طائفة لِيَتَفَقَّهُوا فى الدين ولِيُنذِرُوا قومَهُم اذا رجعوا اليهم)8
گرويدگان براى آن نِينَد كه همگى [براى جنگ] بيرون روند. پس چرا از هر گروهى دسته اى نروند, تا در كار دين, دانش جويند و به مردم خويش بيم دهند, آن گاه كه به سوى شان بازآيند, باشد كه پروا كنند.
پايه آگاهى ماهرانه و شناخت دقيق و همه سويه در مسائل دين و شكل گيرى نهاد كارشناسى دينى و فقاهت ـ به معناى گسترده آن ـ با اين بيان قرآنى بنيان گذارى شد و در استوارسازى و ژرفا بخشى به آن پيامبر(ص) فرمود:
(الفقهاء أُمناء الرَّسُول)9
فقيهان [آنان كه دين را به گونه ژرف و دقيق درك كرده اند] امانتداران پيامبرند.
امام على(ع) فرمود:
(العلماء حُكّام على الناس)10
عالمان, حكمران بر مردم اند [شأن قضاوت و مديريت درخور آنان است].
امام حسين(ع) فرمود:
(مجارى الامور والاحكام على ايدى العلماء باللّه)11
راه هاى گردش كارها و احكام در دست عالمان الهى است.
در روايتى كه به امام على بن موسى الرضا(ع) نسبت داده شده, چنين آمده است:
(منزلة الفقيه فى هذا الوقت, كمنزلةِ الانبياء فى بنى اسرائيل)12
جايگاه فرد فقيه و دين شناس ژرف نگر در اين زمان, چونان جايگاه انبيا در ميان بنى اسرائيل است.
امام عسكرى(ع) در آستانه پايان يافتن حضور خط امامت در ميان امت, براى جامعه دينداران و دين خواهان, برنامه اى جامع و هميشگى را ترسيم كرد و فرمود:
(… فامّا مَن كان مِنَ الفقهاء صائناً لنفسه, حافظاً لدينه, مخالفاً على هواه, مطيعاً لامر مولاه, فَلِلعوامِ ان يُقَلِّدوه وذلك لايكونُ الاّ بعض فقهاء الشيعه لاجميعَهم)13
از اين پس [كه امام در ميان امت حضور آشكار ندارد و براى دريافت احكام و اجراى حدود و قوانين الهى, امام در ميان مردم نيست] بايد از ميان فقيهان و ژرف انديشان دين شناس, كسانى را شناسايى كرد كه داراى اين ويژگيها باشند: خود را از فرو غلتيدن در گناه و خطا و هوس مصون دارند, دين خويش را پاسدارند, با گرايشهاى نفسانى خود مخالفت ورزند, به فرمان مولاى خويش, گردن نهند. فقيهى كه چنين ويژگيهايى را دارا باشد, پس مردمان كه از چنين فقاهتى نابهره مندند, مى بايد از آنان پيروى كنند و البته فقيهانى با اين ويژگيها, همه جا حضور ندارند و پرياب نيستند, بلكه تنها شمارى از فقيهان شيعه, از اين ويژگيها, برخوردارند.
شايان توجه اين كه, اگر اين روايات هم در منابع دينى نبود, راه منطقى ديگرى وجود نداشت, بلكه جامعه دينداران, به حكم عقل و خرد انسانى, به طرحى همانند آن مى رسيدند; چرا كه در هر ميدان علمى و عملى ـ چه مادى و چه معنوى, چه خرد و چه كلان, مديريت شايسته بايد از اين سه ويژگى برخوردار باشد:
1. آگاهى ماهرانه, دقيق و همه سويه.
2. امنيت اخلاقى.
3. توان مندى اجرايى.

رسالتهاى متفاوت مرجعيت دينى در ادوار تاريخى
آن چه بايد از نظر دور نداشت اين است كه زمينه هاى تاريخى و نيازها و اقتضاءهاى جامعه اسلامى ـ بلكه هريك از جوامع اسلامى ـ از عصر نبوى تا كنون, همواره دستخوش دگرگونيها و دگرديسيها بوده است.
بخشى از اين دگرگونيها بنيادى تر و پاره اى روبنايى تر و ويژه برهه و دوره اى بوده است. اهميت توجه به اين دگرديسيها بدان جهت است كه مرجعيت دينى و نظام علمى و سازمان اجرايى و تبليغى و پژوهشى و آموزشى حوزه ها, مى بايست سازوار با اين نيازها و ضرورتها, حركت علمى و آموزشى و تبليغى و پژوهشى خود را گرده ريزى و سازماندهى كند. و در هر عصر و محيط رسالتى روشن و هدفى برجسته براى خود بنگارد.
روشن است كه رسالت اصلى عالمان دينى و نظام روحانيت, همواره حركت در جهت فهميدن بهتر دين و فهماندن آن به مردمان و جلوگيرى از خطرها, رويارويى با بيم دهى ها و از ميان برداشتن شبهه ها و اجرايى ساختن ارزشها و باورهاى دينى در جامعه اسلامى است. ولى روش و شيوه و گونه پياده كردن و به كار بستن اين رسالت مهم, در هر زمان و مكانى دگرسان بوده و كارهاى گوناگونى را طلب مى كرده است. و گاه در يك برهه زمانى, لازم بوده است كه مرجعيت دينى, چند وظيفه مهم را برعهده گيرد و همزمان به انجامِ رسالتهاى گوناگون بپردازد.

نخستين حوزه علمى و رسالت آن
شكل گيرى نخستين حوزه علمى به عصر نبوى باز مى گردد. اين حوزه ار نظر معيارهاى امروزى, بسيار ابتدايى و ساده مى نمود; زيرا كافى بود كه فرد تنها خواندن و نوشتن را بداند و محضر رسول خدا را درك كرده و آيات وحى را شنيده باشد.
در مقابل, رسالت و وظيفه اين حوزه آغازين نيز ساده و به دور از پيچيدگى ـ با اين حال مهم ـ مى نمود و آن عبارت بود از: گردآورى زودهنگام و دقيق آيات وحى و نيز آموزاندن آنها به علاقه مندان.
اين تدبير, از خود پيامبر بود كه براى جلوگيرى از تحريف قرآن و اختلاف نسلهاى بعد در بهره گيرى از اين سرچشمه زلال وَحيانى, نخست مسلمانان را به فراگيرى مهارت خواندن و نوشتن برانگيزاند و سپس گروهى از آنان را مأمور ساخت تا هركدام جداگانه آن چه را پيامبر به عنوان قرآن قراءت مى كند, ثبت كنند.
بنابراين, كاتبان وحى و قاريان قرآن, در شمار نخستين گروه هاى علمى ـ دينى قرار گرفتند. علمى كه بيش تر پاسدار متن قرآن بود و كم تر دغدغه تفسير و تأويل و برابرسازى داشت.

دومين حوزه علمى
همزمان با حوزه نخست, حوزه ديگرى مى بايست شكل گيرد كه رسالت آن جدى تر و پيچيده تر از حوزه نخست بود و آن, پاسداشت از مفاهيم محتوايى قرآن و سنت پيامبر(ص) بود.
حفظ واژگانى قرآن و سنت, با همه اهميت, براى مخاطبان عصر نزول, چندان دشوار نبود; زيرا هم كاتبانى پرورش يافته بودند و هم عرب ـ كه در آن عصر, در اساس داراى فرهنگ حفظى و ذهنى بود و كم تر با فرهنگ نوشتارى انس داشت ـ از آمادگى حفظ آموزه هاى دينى برخوردار بود و اين كار براى او, امرى دشوار به شمار نمى آمد.
اما جنبه معرفتى و درك ژرف مفاهيم وحى و سنت پيامبر(ص) بسى دشوار مى نمود; زيرا درك مفاهيم اصولى و كلى و بنيادى يك انديشه و جداسازى اصول از فروع, نيازمند آگاهى هاى پيشين و ظرفيت و گنجايى علمى است و مخاطبان عصر نزول, به دليل نداشتن پيشينه فرهنگى مناسب و ابزار لازم دادوستد دانش, آمادگى كافى را براى انجام اين رسالت نداشتند.
رسول خدا(ص) براى برآوردن اين نياز جدّى و چاره سازى آن, راه ديگرى را پيمود و آن عبارت بود از: قرار دادن عترت در كنار قرآن; چرا كه عترت توانايى و گنجايى دريافت مفاهيم قرآن و سنت نبوى را فراتر از توانايى و گنجايى رايج و معمول ديگر مخاطبان عصر نزول داشتند و مى بايست در مجالى گسترده تر از حيات جسمانى پيامبر(ص) سنت او را براى نسلهاى بعد روشن كنند و به تفسير و تأويل قرآن همت گمارند, اصول را از فروع, زير بناها را از روبناها جدا سازند, هدفهاى اصلى آيات وحى, چگونگى برابرسازى آيات و روايات بر شرايط دگرگون شونده, نيازهاى بشرى در عرصه هاى اقتصادى, پيوندها و پيوستگيهاى اجتماعى, حقوقى و… شرح دهند.
سَريان و جارى سازى اين گنجايى به جامعه اسلامى, نياز به مجالى طولانى تر داشت و 23 سال دوره رسالت پيامبر, بلكه ده سال حضور آن گرامى در مدينه كه مجال مناسب ترى را براى آموزاندن و فراهم كردن زمينه يادگيرى معارف پديد آورده بود, به طور طبيعى نمى توانست از دل جامعه بدوى عربستان عصر نزول, مردمى ژرف نگر و فرهيخته و مفسر و مجتهد پديد آورد, بلكه مهم ترين گام در اين زمان, نفى فرهنگ جاهلى شرك و ورود به ساحتِ ايمان بود, همان چيزى كه قرآن به روشنى آن را بيان كرده است:
(اذا جاء نصراللّه والفتح ورأيت الناس يدخلون فى دين اللّه افواجاً فسبّح بحمد ربّك واستغفره انّه كان توّابا)14
هرگاه يارى خدا و پيروزى فرارسد و كسانى را بينى كه گروه گروه به دين خدا درآيند. پس با سپاس, پروردگار خويش را به پاكى بستاى, و از او آمرزش خواه كه پذيراى توبه است.
ولى اين روى آورى گسترده به اسلام, كه در سالهاى پايانى عمر رسول خدا(ص) صورت گرفته بود, آغاز كار مسلمانى, در جامعه بزرگ اسلامى, با نيازهايى افزون شونده, زمينه ها و پرسشهايى متفاوت روبه رو بود. در اين برهه بس مهم, اين عترت بودند كه به عنوان اوصياى پيامبر و عالمان ربانى, مى بايست شأن معلّمى پيامبر(ص) را ادامه دهند و حوزه معرفتى و اخلاقى و اجتماعى تازه پاگرفته امت اسلامى را بدون راهنما, روشنگر و استاد نگذارند و كار درس آموزان را به خودشان واننهند! و راه تأويلها و تفسيرهاى ناروا از دين و قرآن را ببندند و با تفسيرهاى روشن و ترازمند و دقيق از بر كرسى پيامبر فرارفتن عالم نمايان جلوگيرى كنند و به مردم آگاهى دينى بدهند, تا اسرائيليات به جاى تفسير قرآن و روايات جعلى به عنوان سيره و سنت نبوى, ساحت ذهن و فكرشان را درننوردند.

سومين حوزه معرفت دينى
با رحلت رسول خدا(ص) تلاشهاى گسترده و ژرف حوزه دوم ادامه يافت, بلكه شدت و ضرورت بيش ترى پيدا كرد; زيرا با حضور رسول خدا(ص) كار جعل و حديث سازى براى جاعلان و كينه توزان و اسلام ستيزان, چندان آسان نبود و اگر مفهوم يا مصداقى مورد اختلاف قرار مى گرفت, با مراجعه به شخص پيامبر, موضوع به آسانى روشن مى شد و به نتيجه مى رسيد. اما پس از رحلت پيامبر, هم كار جاعلان آسان مى نمود و هم وجوه راويان و مدعيان و قاريان بسيار, به نتيجه رسيدن و به سامان شدنِ مسائل اختلافى و برداشتها و نقلهاى ناهمگون و ناهمساز را دشوار مى ساخت.
همزمان با ادامه حوزه معرفتى دوم, سومين محور مورد بحث در جهان اسلام, پديدار شد و آن عبارت بود از طرح ديدگاه هاى گوناگون درباره مسائل سياسى و اجتماعى امّت اسلام.
مسلمانان, در اين كه جامعه اسلامى نياز به مديريت سياسى دارد, ترديد نكردند ـ جز گروه هايى از خوارج كه صداى شان به جايى نرسيد و در لابه لاى واقعيتهاى زمان گم شدند و حتى بعدها خود به تشكيل حكومت روآوردند ـ اما اين كه چه كسى, با چه ويژگيهايى و با چه دانشى و با چه مشروعيّت و توان مندى بايد مديريت جامعه اسلامى را برعهده گيرد؟ موضوع مهمى بود كه شمارى آسان از كنار آن گذشتند و با روش پيرمحورى نظام قبيله اى عرب, يكى از مهم ترين و پيچيده ترين مسائل امت اسلامى را, كه مى توانست مبناى حكومت و مديريت در طول هزاران سال قرار گيرد, با حضور شمارى انگشت شمار و در ظرف چند ساعت, به گمان خود رسيدگى و سامان دادند و پايه هاى انديشه سياسى در نخستين جامعه دينى, اين چنين ريخته شد!
در اين حوزه, شاگردان به جاى اين كه مبصر باشند, معلم شدند و كسى را كه پيامبر اكرم(ص) به عنوان معلّم معرّفى كرده بود, در رديف شاگردان نشاندند. هرجا كه در حل مسأله اى, آشكارا درمى ماندند, به او حق مشورت دهى داده و به رأى و نظرش گوش مى دادند.
اين حوزه كه به ظاهر با مقوله هاى سياسى و مديريتى و حكومتى سر و كار داشت, بوى قدرت و خلافت و برترى جويى مى داد; اما على(ع) سوگند ياد كرد كه هرگز به حكومت از اين زاويه نگاه نكرده است:
(اما والذى خَلَق الحبّة وبرأ النَّسَمَةَ لولا حضور الحاضر وقيام الحجَّة بوجود النّاصر… لاَلقَيتُ حبلها على غارِبِها و… لاَلفَيتُم ديناكم هذه اَزهَدَ عندى من عَفطَةِ عَنزٍ)15
سوگند به آن كس كه دانه را شكافت تا جوانه زند و آن كس كه جان را آفريد, اگر نبود كه مردم گرد آمدند و اعلام آماگى كردند و اگر نبود كه با حضور آنان حجّت بر من تمام شده بود, … گام در وادى حكومت نمى گذاشتم و رشته اين كار را به دست نمى گرفتم و… آن گاه مى ديديد كه دنياى شما و فرمانروايى بر شما, نزد من كم ترين بها را داشت.
اين حوزه با شاگردان اندك اش آغاز به كار كرد و دوره هاى مختلفى را پشت سر گذاشت و در طول چند دهه, نظريه ها و اصول و خط مشيها تبيين شد و در برهه اى كوتاه, زمينه عمل و اجرا پديد آمد و سپس زمينه اجراى حوزه سياست علوى و نبوى از سوى امويان مصادره شد.
در حوزه مباحث و كاركرد سياسى امت اسلام, شكافى جدى رخ نمود, شكافى كه به شاخه شاخگى در ديگر حوزه هاى دين شناسى و قرآن شناسى نيز انجاميد; زيرا حوزه سياست با تكيه بر اهرم قدرت به سمت قراءتهايى از دين و ديندارى گرايش داشت كه بتواند زمينه پايندگى و ماندگارى قدرت حاكم را فراهم آورد. در حالى كه حوزه معرفت دينى و قرآنى, ترازويى بود كه مى بايست براساس آن درستى و نادرستى حاكمان و حكومتها را با آن بازنمود و روشن كرد.

چهارمين حوزه انديشه و عمل دينى
حوزه قيام و نهضت اصلاح گرى دينى و سياسى بود كه اوج آن در درسهاى نظرى و عملى حسين بن على(ع) ارائه شد.
شايد از اين كه ما در اين نوشته از اين برهه هاى تاريخى و حركتهاى صورت گرفته در آن با عنوان (حوزه معرفت دينى) يا (حوزه كاركرد دينى) ياد مى كنيم, براى شمارى جعل عنوان به حساب آيد, ولى نويسنده بر اين باور است كه آن چه جعل شده و بايد جعلى به شمار آيد, اصطلاحات محدود و نارسايى است كه در طول زمان براى حوزه ها و محتواى آن شكل گرفته و فقه قرآنى و دينى و نبوى و علوى را به فقه الاحكام محدود ساخته است, آن هم با كم رنگ كردن, يا حذفِ پاره اى از احكام, به دليل نبود زمينه اجرا و عمل, مانند كتاب جهاد, امر به معروف و نهى از منكر, روابط بين الملل اسلامى, روابط اقتصادى و نظامى با دولتهاى كفر و حدود و ثغور آن, كتاب ولايت و حكومت و… .
حركت حسينى, كارها و برنامه هاى او, اگر از نگاهِ شمارى از تاريخ نگاران و تحليل گران يك انقلاب اجتماعى و يك نهضت ضدستم باشد, يا نباشد, فرجام آن از قبل پيش بينى شده باشد, يا نشده باشد, هرچه باشد, بى گمان يك درس و يك پيام و يك معرفت جدى در حوزه دين شناسى و قرآن شناسى بوده است.
شايد عالمان حوزه معارف شيعى بر اين انگار و پندار باشند كه اگر در زمينه بسيارى از پيامهاى دين, كوتاهى به عمل آمده است, دست كم در زمينه عاشورا و نهضت حسينى, حق آن پيام به جا آمده و شيعه در اين زمينه كوتاهى نكرده است!
اما آن چه بوده و هست و رويداده, جز اين است! ما در طول قرنها به تكرار سوگوارى و نقل بخشهاى حماسى عاشورا بسنده كرده ايم و به جاى دريافت پيامهاى معرفتى, عملى, عينى و عاطفى, بيش تر به جنبه پيامهاى عاطفى بسنده كرده ايم. و حتى آن جا كه عزاداريها با رفتار و گفتار شرك آلود, يا توهين آميز و ناسازگار با باورهاى دينى درهم آميخته, از بيم آسيب نديدن عواطف مذهبى و شيعى مردم, حاضر نشده ايم به گونه رسمى, با تحريفهاى عاشورا و بدفهمى ها و كج رفتاريهاى عملى و اعتقادى, به روشنى و آشكارا, مبارزه كنيم.
افزون بر اين, دريافتِ هر پيام معرفتى, نياز به استعداد ويژه و زمينه هاى خاص فكرى و روحى دارد, چنانكه در ميان اصحاب ائمه(ع) اين جدايى ديده مى شود, شمارى بيش تر به فقه الاحكام گرايش داشته و شمارى به كلام و مقوله هاى اعتقادى و كسانى هم به رشته هاى ديگر علمى علاقه نشان مى داده اند.
بنابراين, همه آنان كه در محضر يك استاد حضور مى يابند و يا در يك حوزه علمى و معرفتى گام مى نهند, توانايى گنجايى و گرايش فهم و دريافت همه پيامها را هم سطح و هماهنگ ندارند.
اين است كه وقتى از اين برهه تاريخ كه در آن زيست مى كنيم به پيشينيه خط سير پيدايش عالمان دينى مى نگريم, بسيارى از آنان داراى گرايش حديثى و فقه الاحكامى و كلامى بوده اند, ولى چهره هاى كم ترى را مى بينيم كه در شمار مصلحان اجتماعى و سياسى قرار گرفته و درسهاى خاص مكتب حسينى را فراگرفته باشند و اين بدان خاطر است كه ورود به اين ساحت, نياز به ظرفيتهاى درونى و روحى دارد و به صرف فقاهت احكامى يا تخصّص كلامى, يا فلسفى و يا عرفانى نمى توان انتظار داشت كه شاگرد اين حوزه معرفتى و عملى نيز باشند.
بنابراين, كمياب بودن استعدادهاى شكوفا در اين ساحت از يك سو, و پرهيزينه بودن حركت در مسير اصلاح گرى اجتماعى و سياسى و اعتقادى از ديگر سو, سبب شده است تا اين حوزه در همه روزگاران, چهره هاى برجسته فراوان نداشته باشد, در حالى كه حوزه قرآن پژوهى يا حديث شناسى, فقه الاحكام, فلسفه و كلام و يا حتى عرفان از چهره هاى نامور بيش ترى برخوردار است!
اين در حالى است كه اصلاح گرى اجتماعى, در رأس رسالت انبيا قرار داشته و پس از معرفت حق تعالى و دعوت به توحيد و عبوديت پروردگار, مسأله از ميان برداشتن و ريشه كن كردن ستم و بى عدالتى از جامعه بشرى, مبارزه با سلطه هاى اقتصادى و نظامى و فرهنگى, باز كردن زنجيرهاى خرافات و سنتهاى جاهلى, احقاق حقوق انسانها و مستضعفان و… در شمار نخستين برنامه ها و هدفهاى انبيا معرفى شده است:
(الذين يتّبعون الرّسول النبى الاُمي… يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر, ويُحل ّ لهم الطيبات, ويُحَرِم عليهم الخبائث, ويَضَعُ عنهم اِصرَهم والاَغلال التى كانت عليهم… )16
آنان كه پيروى مى كنند از اين فرستاده, پيامبر درس ناخوانده… و آنان را به كار نيك مى فرمايد و از كار زشت باز مى دارد و چيزهاى پاك را رواشان مى دارد و چيزهاى پليد را بر آنان ناروا مى دارد و بارهاى گران و بندهايى را كه بر آنان مى بود, از آنان فرو مى نهد…
(لقد ارسلنا رسُلنا بالبينات, وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط… )17
ما پيامبران مان را با نشانه هاى روشن فرستاديم و با آنان نامه و ترازو فرو فرستاديم, تا مردم به داد برخيزند…
(ان ّ اللّه يأمر بالعدل والاحسان, وايتاء ذى القُربى, ويَنهى عَنِ الفحشاء والمنكر والبغي… .) 18
خداوند شما را به داد و نيكى و دهش به خويشاوند فرمايد و از كار زشت و كار ناپسند و ستم بازتان مى دارد…

پنجمين حوزه
حوزه عرفان مثبت و نيايش سازنده و فعال كه به وسيله امام سجاد(ع) نمود و برجستگى بيش ترى يافت.
عبادت, نيايش و راز و نياز با خدا و مناجات و تهجد, از لوازم غير درخور انكار اعتقاد به اديان آسمانى است. ولى هم در اديان گذشته و هم در اسلام, از اين عنصر مفيد و سازنده, گاه كج رويها و برداشتهاى ناصحيح, تندروانه, عزلت طلبى, رهبانى گرى و صوفى مآبى سربرآورده است.
در ميان مسلمانان نخستين, جرقه هاى اين كج روى, پس از عصر نبوى زده شد و كسانى به عنوان عابد, به گوشه انزوا پناه بردند و به اذكار و اوراد, رو آوردند و خرقه پوشى را ارزش پنداشتند, از جامعه بريدند و دم از وصال حق زدند, كار و تلاش براى معيشت را غفلت از آخرت دانستند و حقارت و ذلت در برابر خلق را مايه عزت در پيشگاه خدا شمردند, اهل طريقت شدند و شريعت را پوسته بى مقدار انگاشتند. ولى امام سجاد, كه جمال نيايش گران اش ناميدند, در سخت ترين روزگاران و بدترين و تيره و تارترين شرايط سياسى جامعه اسلامى, دعا و نيايش را محملى براى پيام رسانى, درس آموزى, گستراندن و سَريان دادن باورها و اصول اعتقادى و حريت اجتماعى به فرد و جامعه قرار داد و گنجايى بالا, دامنه و گستره انديشه و عمل دينى را به نمايش گذاشت و ميان محراب و مقتل, پيوند شگفت را رقم زد و نشان داد كه روح دين, هرگز با بن بست روبه رو نمى شود و اگر مفسدان و طاغيان حنجره دين را ببرند, در نيمه هاى شب, نواى ناى مناجات اش راهگذاران را از رفتن باز مى دارد, تا آن چه را در روزهاى پرغوغاى كربلا نشنيدند, در شبهاى به ظاهر آرام مدينه, مرور كنند و به گوش جان بنيوشند.
و ديگر حوزه ها را در شماره بعدى, به اميد حق, پى مى گيريم.

احمد ترابى

پى نوشتها:
1. سوره مائده, آيه 19.
2. سوره طه, آيه 134.
3. سوره مائده, آيه 82.
4. سوره توبه, آيه 34.
5. بحارالانوار, علامه مجلسى, ج 2/22.
6. اصول كافى, ج1 / 32 .
7. تحف العقول, ابن شعبه حرّانى/37.
8. سوره توبه, آيه 122.
9. بحارالانوار, ج 1/216.
10. غررالحكم/172.
11. تحف العقول/172.
12. عوائد, نراقى/186.
13. احتجاج, طبرسى, ج 2/263.
14. سوره نصر.
15. نهج البلاغه, صبحى صالح, خطبه 3.
16. سوره اعراف, آيه 157.
17. سوره حديد, آيه 25.
18. سوره نحل, آيه 90.

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 5379
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما