منو
تبليغات







 
اخلاق
اخلاق
پنجشنبه 6 خرداد 1389 اهميت وفاي به پيمان از نظر اسلام
منبع: نورپرتال (www.noorportal.com)



خداوند در ابتداي سوره مائده مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود احلت لكم‏بهيمة الانعام الا ما يتلى عليكم غير محلي الصيد و انتم‏حرم ان الله يحكم ما يريد (1)يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لا الشهر الحرام و لا الهدي و لا القلائد و لا آمين‏البيت الحرام يبتغون فضلا من ربهم و رضوانا و اذا حللتم فاصطادوا و لا يجرمنكم شنآن قوم ان صدوكم عن المسجد الحرام‏ان تعتدوا و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان‏و اتقوا الله ان الله شديد العقاب (2)حرمت عليكم الميتة‏و الدم و لحم الخنزير و ما اهل لغير الله به و المنخنقة و الموقوذة و المتردية و النطيحة و ما اكل السبع الا ماذكيتم و ما ذبح على النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم‏اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينافمن اضطر في مخمصة غير متجانف لاثم فان الله غفور رحيم (3)»
ترجمه: بنام خدا كه هم رحمتى عمومى دارد و هم رحمتى خاص به مؤمنين - هان اى كسانى كه ايمان‏آورديد به قراردادها و تعهدات وفا كنيد، گوشت چارپايان به استثناى آنهائى كه برايتان بيان مى‏شود براى‏شما حلال شده است، نه براى كسى كه شكار را در حالى كه محرم هستيد حلال مى‏داند، (و بدانيد) كه‏ خدا هر حكمى را كه بخواهد صادر مى‏كند.
هان اى كسانى كه ايمان آورديد مقتضاى ايمان اين است كه - شعائر خداى و - چهار - ماه حرام راحلال مشماريد و نيز كشتن و خوردن قربانيهاى بى نشان مردم و قربانيهاى نشان دار آنان را حلال ندانيد، و متعرض كسانى كه به اميد فضل و خوشنودى خدا، راه بيت الحرام را پيش گرفته‏اند نشويد، و هر گاه از احرام‏در آمديد مى‏توانيد شكار كنيد، و دشمنى و كينه كسانى كه نگذاشتند به مسجد الحرام درآئيد شما را وادار به ‏تعدى نكند، يكديگر را در كار نيك و در تقوا يارى كنيد، و در گناه و دشمنى به يكديگر كمك مكنيد و ازخدا پروا كنيد، كه خدا شديد العقاب است.
گوشت مردار، خون، گوشت خوك، آنچه به غير نام خدا ذبح شده، حيوان خفه شده، حيوان به كتك مرده، آنچه در اثر سقوط از بلندي مرده و آنچه در اثر سقوط از بلندي مرده و آنچه با شاخ حيوان ديگري مرده، نيم خورده ي درنده مگر آنچه را كه به موقع سر بريدند، آنچه براي بت ذبح شده و نيز تعينن قسمت سهم گوشت به وسيله تيرهاي قرعه، همه اينها بر شما حرام شده است و تمام اين اعمال فسق و گناه است. امروز كافران از (شكست) آيين شما نوميد شدند؛ بنابراين از آنها نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را براي شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براي شما پسنديدم. پس هر كه در حال قحطي و گرسنگي شديد، بدون قصد گناه، چاره اي (جز خوردن) نداشت بي ترديد خدا آمرزنده ي مهربان است.
اگر در آيات اين سوره، آيات اول و آخر و وسطش دقت كنيم و در مواعظ و داستانهائى ‏كه اين سوره متضمن آنها است تدبر كنيم، خواهيم دريافت كه غرض جامع از اين سوره دعوت ‏به وفاى به عهدها، و پايدارى در پيمانها، و تهديد و تحذير شديد از شكستن آن و بى اعتنائى ‏نكردن به امر آن است و اينكه عادت خداى تعالى به رحمت و آسان كردن تكليف بندگان و تخفيف دادن به كسى كه تقوا پيشه كند و ايمان آورد و باز از خدا بترسد و احسان كند جارى‏شده، و نيز بر اين معنا جارى شده كه نسبت ‏به كسى كه پيمان با امام خويش را بشكند، و گردن‏كشى و تجاوز آغاز نموده از بند عهد و پيمان در آيد، و طاعت امام را ترك گويد، و حدود و ميثاقهائى كه در دين گرفته شده بشكند، سخت‏گيرى كند و به همين جهت است كه مى‏بينى بسيارى از احكام حدود و قصاص، و داستان مائده‏ زمان عيسى(ع)، كه از خدا خواست مائده‏اى از آسمان براى او و يارانش بيايد، و داستان دو پسران آدم و اشاره به بسيارى از ظلمهاى بنى اسرائيل و پيمان‏شكنى‏هاى آنان دراين سوره آمده است، و در آياتى بر مردم منت مى‏گذارد كه دينشان را كامل و نعمتشان را تمام‏كرد، و طيبات را بر ايشان حلال، و خبائث را بر ايشان حرام كرد، و احكام و دستوراتى بر ايشان ‏تشريع كرد كه مايه طهارت آنان است و در عين حال عسر و حرجى هم نمى‏آورد.
مناسب با زمان نزول اين سوره نيز تذكر اين مطالب بوده، براى اينكه اهل حديث و تاريخ اتفاق دارند بر اينكه سوره مائده آخرين سوره از سوره‏هاى مفصل قرآن است، كه در اواخر ايام حيات رسول خدا (ص) بر آن جناب نازل شده، در روايات شيعه و سنى هم‏آمده كه در مائده ناسخ هست ولى منسوخ نيست، چون بعد از مائده چيزى نازل نشد تا آن را نسخ كند و مناسب با اين وضع همين بود كه در اين سوره به حفظ پيمانهائى كه خداى تعالى از بندگانش گرفته و خويشتن دارى در حفظ آنها سفارش كند. معناى"عقد"و وجوهى كه در بيان مراد از عقود در «اوفوا بالعقود» گفته شده است «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود» كلمه "عقود" جمع عقد است و عقد به معناى گره زدن و بستن چيزى است ‏به چيزديگر، بستن به نوعى كه به خودى خود از يكديگر جدا نشوند، مثل بستن و گره زدن يك طناب ‏و يك ريسمان به طناب و ريسمانى مثل خودش و لازمه گره خوردن اين است كه هر يك ملازم ‏ديگرى باشد و از آن جدا نباشد، و اين لوازم در گره خوردن دو چيز محسوس در نظر مردم معتبر بوده و سپس همه اينها را در گره‏هاى معنوى نيز معتبر شمردند، مثلا در عقد معاملات از خريد و فروش و اجاره و ساير معاملات معمول و نيز در عهدها و پيمانها كلمه عقد را اطلاق كردند، چون ‏اثرى كه در گره زدن هست در اينها نيز وجود داشت و آن اثر عبارت بود از لزوم آن پيمان و التزام ‏در آن و چون عقد - كه همان عهد باشد - شامل همه پيمانهاى الهى و دينى كه خدا از بندگانش گرفته مى‏شود و نيز شامل اركان دين و اجزاى آن چون توحيد و نبوت و معاد و سايراصول عقائد و اعمال عبادتى و احكام تشريعى و امضائى و از آن جمله شامل عقد معاملات و غيره‏ مى‏شود و چون لفظ "العقود" جمع محلى به الف و لام است، لاجرم مناسب‏تر و صحيح‏تر آن ‏است كه كلمه "عقود"در آيه را حمل كنيم بر هر چيزى كه عنوان عقد بر آن صادق است.
با اين بيان روشن مى‏شود كه معناى خاصى كه بعضى از مفسرين براى عقد كرده‏اند صحيح نيست، يكى گفته: مراد از عقود عقودى است كه در بين مردم جريان دارد، مانند عقد بيع و نكاح و عهد و يا عهدى كه آدمى خودش با خود مى‏بندد، مثلا سوگند مى‏خورد كه فلان‏كار را بكند يا نكند، و ديگرى گفته: مراد از عقود پيمانهايى است كه اهل جاهليت در بين‏خود مى‏بستند، مبنى بر اينكه يكديگر را در هنگامى كه مورد حمله قرار گرفتند يارى دهند و يا اگر كسى خواست ‏به آنها زور بگويد از او جلوگيرى نمايند و اين همان حلفى است كه در مردم‏جاهليت دائر بوده و در سر زبانها معروف است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد از "العقود" ميثاقهائى است كه از اهل كتاب گرفته‏ مى‏شده كه بدانچه در تورات و انجيل هست عمل كنند. اينها وجوهى است كه در معنا و مراد به‏ كلمه "عقود" ذكر كرده‏اند و بر هيچ يك از آنها دليلى از ناحيه لفظ آيه نيست، علاوه بر اينكه ‏ظاهر جمع محلى به الف و لام - صيغه جمعى كه الف و لام در اولش در آمده باشد - عموميت را مى‏رساند و نيز مطلق آمدن عقد كه در عرف شامل همه عقود مى‏شود از اين وجوه نمى‏سازد.

بحثى پيرامون معناى عقد

قرآن كريم همان طور كه از ظاهر جمله: «اوفوا بالعقود» ملاحظه مى‏كنيد، دلالت دارد بر اينكه دستور اكيد داده بر وفا كردن به عقود و ظاهر اين دستور عمومى است كه شامل همه‏ مصاديق مى‏شود و هر چيزى كه در عرف عقد و پيمان شمرده شود و تناسبى با وفا داشته باشد را در بر مى‏گيرد، و عقد عبارت است از هر فعل و قولى كه معناى عقد لغوى را مجسم سازد و آن ‏معناى لغوى عبارت است از برقرار كردن نوعى ارتباط بين يك چيز و بين چيز ديگر، بطورى كه ‏بسته به آن شود و از آن جدائى نپذيرد، مانند عقد بيع، كه عبارت است از نوعى ربط ملكى بين ‏كالا و مشترى، بطورى كه مشترى بعد از عقد بتواند در آن كالا به هر جورى كه بخواهد تصرف ‏كند و علاقه‏اى كه قبلا فروشنده با آن كالا داشت قطع شود و ديگر نتواند در آن كالا دخل ‏و تصرف كند چون ديگر مالكيتى در آن ندارد، و مثل عقد نكاح كه عبارت است از ايجاد رابطه زناشوئى بين زن و مردى بنحوى كه آن ‏مرد بتواند از آن زن تمتع ببرد و عمل زناشوئى با او انجام دهد و آن زن ديگر نتواند چنين ‏رابطه‏اى با غير آن مرد برقرار نموده، مردى ديگر را بر ناموس خود تسلط دهد و مانند عهدى كه ‏صاحب عهد شخص معهود له را بر خود مسلط مى‏سازد تا آن عهد را براى او وفا كند و نتواند عهد بشكند. به هر حال وعده بر عهدى است كه با شرايطى همراه نباشد ولى اگر با شرايطى همراه شد، به آن عهد گويند. مثلا شخصى عهد مى‏كند اگر فرزندش از بيمارى نجات پيدا كرد، فلان عمل خير را انجام دهد، اينجا چون جمله به صورت شرطيه آمده است عهد مى‏باشد ولى اگر بدون شرط باشد مثلا بگوييم! من فردا خدمت ‏شما خواهيم رسيد، اين وعده است. ميثاق نيز از كلمات مترادف عهد است كه به معناى تاكيد در عهد مى‏باشد. با توجه به آيات و روايات، عهد و پيمان را مى توان به 6 دسته تقسيم كرد:

1 . عهد و پيمان بين انسانها با يكديگر

چنانچه در مورد امانت گفته شد، عهد و پيمان نيز از قوانين بين المللى اسلام مى‏باشد و هيچ كس حق ندارد به عهدش، بى وفايى كند حتى نسبت ‏به كفار. امام باقر (ع) مى‏فرمايد: خداوند در سه چيز، بر هر كس رخصتى نداده است يكي از آن وفاى به عهد در مورد نيكوكاران باشد يا اهل گناه. قرآن كريم نيز در مورد ابرار و نيكان مى‏فرمايند: «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا؛ اگر با كسى عهد بندند به عهد خويش وفا مى كنند» (بقره/177). از عاهدوا كه دو طرفه بودن، را مى‏فهماند معلوم مى‏شود، منظور قرآن كريم همين عهدهاى بين انسانها مى باشد. مرحوم شيخ عباس قمى از كتاب علل الشرايع نقل مى‏كند: امام صادق (ع) فرمود: روزى رسول الله (ص) در كنار صخره‏اى با شخصى وعده گذاشت و فرمود من اينجا مى‏مانم تا تو بيايى تا اينكه آفتاب بالا آمد و گرما شديد شد. اصحاب به آن حضرت عرض كردند يا رسول الله (ص) به سايه تشريف ببريد (تا آفتاب شما را نيازارد) حضرت فرمودند: من در كنار اين صخره قرار گذاشته‏ام و اگر او نيايد تا روز محشر در همين جا باقى ماند و در مورد اسماعيل صادق الوعد گفته شده است. او با كسى قرارى گذاشت، آن شخص قرار را فراموش كرد تا يكسال گذشت، آمد ديد اسماعيل ايستاده است، عذر خواهى كرد. اسماعيل گفت: والله اگر تا روز محشر نيز نمى‏آمدى من منتظر مى‏ماندم.

2 . عهد و پيمان مردم با حاكم اسلامى

اين پيمان نيز از قبيل پيمان اول مى‏باشد چرا در اينجا مردم با بيعت‏خويش، پيمانى با حاكم و رهبر خويش بسته‏اند و بايد بر آن وفادار بمانند. چنانچه اين نوع پيمان شكنى‏ها در صدر اسلام، جامعه اسلامى را به ضعف و اختلاف كشاند و اميرالمؤمنين (ع) گرفتار پيمان شكنانى نظير طلحه و زبير بود كه چنين پيمان شكنيهايي، جامعه آن روز مسلمين را به اختلافهاى شديدى دچار كرد.

3 . پيمان حاكمان اسلامى و عالمان دينى با مردم

على (ع) در اين رابطه مى‏فرمايد: اگر نه اين بود كه جمعيت زيادى گرداگردم را گرفته، و به ياريم قيام كرده‏اند ... . مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى‏نمودم. اين جمله، نشان دهنده بيعت مردم با اميرالمؤمنين و متقابلا مسئوليتى كه به گردن آن حضرت (و همه رهبران دينى) آمده است، مى‏باشد به همين جهت حضرت، خود را متعهد به اين پيمان مى‏بينيد و خلافت را مى‏پذيرد.

4 . پيمان انسان با خدا

پيمانى كه در ابتداى خلقت، خداوند از انسان گرفت ‏يا به تعبير على (ع) ميثاق فطرت و اين آيه شريفه به اين پيمان اشاره دارد: «و اذا خذ ربك من بنى ادم من ظهور هم ذريتهم و اشهد هم على انفسهم الست‏بربكم قالوا بلى ... ؛ و (اى رسول) بياد آر زمانى را كه خداى تو از پشت فرزندان ادم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را برخود گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلى ...» (اعراف 172)، كه بعضى از مفسرين عالى مقام نيز اين عهد و پيمان را به عهدى كه خداى متعال به وسيله عقل و فطرت از انسان گرفته است تفسير كرده‏اند و اين تفسير با تعبير على (ع) در نهج البلاغه كه مى‏فرمايد: ميثاق فطرت، سازگار است.

5 . پيمان خدا از رسولان، در ابلاغ رسالت

خداوند مي فرمايد: «واذا اخذ الله ميثاق النبين» (آل عمران/81 و احزاب/ 7 ) زمانى كه خداوند از پيامبران (جهت تبليغ) پيمان گرفت. اميرالمؤمنين على (ع) نيز مى‏فرمايد: خداى سبحان از فرزندان آدم پيامبران برگزيد و براى وحى و تبليغ رسالت از آنان پيمان گرفت. (خطبه‏1 ).

6 . عهد خداى متعال نسبت‏ به انسان

آيات فراوانى داريم كه در آنها به مؤمنين وعده بهشت و جنت لقاء داده شده است و اين وعده ها هيچگاه تخلف پذير نيستند. آيات شريفه قرآن نيز دلالت‏ بر حقانيت وعده خدا و تخلف ناپذيز بودن آن دارند: «فاصبر ان وعدالله حق؛ شكيبا باش كه وعده خدا راست است» (روم 60 و غافر 77). «ان الله لايخلف الميعاد؛ به راستى كه خدا خلف وعده نمى‏كند» (آل عمران 9 و رعد 31). على (ع) نيز مى‏فرمايد: ... وعده او مسلم و تهديد او وحشتناك است (خطبه 83 ). البته وعده خدا نسبت ‏به بهشت و نعمتهاى الهى تخلف ناپذير است ولى نسبت ‏به جهنم و وعده عذاب، ممكن است اين وعده ها تغيير كنند و اين بخاطر سبقت رحمت‏ خدا بر غضب او مى‏باشد و به نفع بشر است نه به ضرر او، بنابراين، اين تخلف، نجات دهنده و مثبت مى‏باشد. سه قسم از اقسام بالا مربوط به عموم مردم مى‏شود (شماره‏1، 2 و4) كه وفادارى به اين عهدها موجب رستگارى انسانها خواهد بود. اگر انسان در وفاى به عهد نسبت‏ به همنوعان خويش بكوشد آنگاه تلاش كند تا در برابر پيمانى كه با ولى خويش (يعنى امام و رهبر خود) بسته وفادار بماند، در اين صورت كم كم راه نجات بر روى او باز مى‏گردد و مى‏تواند به عهدى كه با خداى خويش بسته، وفادار نباشد، در اين حال مخالفت ‏با نص قرآن كريم كرده كه مى‏فرمايد: «او فوابالعقود؛ (مائده/1) ، اوفوا بالعهد و (اسراء/34) ... و چنين شخصى مرتكب گناه شده است و با گناه شده است و با گناه نمى‏توان سير الى الله كرد.
در مرحله دوم بايد بر عهد و پيمان خويش با امام و وليش وفادار باشد چرا كه در روايات فراوانى داريم: عبارت بدون ولايت هيچ ارزشى ندارد و انسان بدون معرفت امام خويش نمى‏تواند خداى خويش را بشناسد، براى نمونه به يك روايت اشاره مى‏گردد: امام صادق (ع) از اميرالمؤمنين (ع) مى‏فرمايد كه آن حضرت فرمود: ... خدا شناخته نمى‏شود مگر از طريق شناخت ما ... هيچ كس داخل بهشت نمى‏شود مگر كسيكه بشناسد ما را و ما نيز او را بشناسيم و داخل جهنم نمى‏شود كسى مگر آنكه ما را نشناسد و ما نيز او را نشناسيم. پس از طى اين مراحل دو گانه، نوبت ‏به مرحله سوم عهد يعنى عهد با خداى خويش مى‏رسد كه در صورت تكميل مراحل قبلى، شخص سالك در اين مرحله نيز موفق خواهد بود. نتيجه اينكه اگر كسى ادعاى تقرب به درگاه خداى متعال كند و خود را اهل معرفت ‏بداند در حاليكه از نور ولايت ‏بي بهره باشد، ادعاى چنين شخصى كذب است و ناروا و به هيچ وجه نبايد به سخن او اعتناء كرد.
جوانان عزيز برانند، كسانيكه در قالب استاد اخلاق و عرفان وارد ميدان مى‏شوند و از احساسات پاك جوانان، سوء استفاده كرده و آنها را با خود همراه كرده و كم كم از اهل بيت عليهم السلام جدا مى‏كنند، اينان طبق روايات عديده، هيچ گاه به گوهر «قرب‏» دست نيافته‏اند چرا كه از اهل بيت پيامبر (ع) جدا بوده‏اند بلكه آنان شياداني هستند در قالب راهنما و يكى از مهم‏ترين ملاك هايى كه روايات شريفه براى انتخاب راهنما، مى‏دهند همين دارا بودن ولايت معصومين (ع) مى‏باشد. عزيزان، ظواهر ملاك نيست، قيافه ظاهرى درست كردن و حتى اشك ريختن، ملاك نيست چرا كه در روايت داريم: منافق، اشكش به اختيار خودش مى‏باشد و هر گاه بخواهد مى‏تواند اشك بريزد و انسان را فريب دهد. پس «الخذر ثم الحذر؛ پرهيز، باز هم پرهيز» از شيادانى كه در قالب دوست و راهنما، ظاهر شده و جوانان را به بيراهه مى‏كشانند و اين گونه افراد كم نيستند پس بايد مراقب بود و خود را به خداى خويشتن سپرد.

استقامت در عهد و پيمان

خداوند در قرآن مي فرمايد: «والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرين في الباساء والضراء وحين الباس اولئك الذين صدقوا واولئك هم المتقون؛ و آنانند كه چون تعهّد دهند به عهد خود وفا كنند و در سختى و زيان و به هنگام جنگ صابر و پايدار باشند. هم اينان راست مى‏گويند و هم ايشان پارسايانند» (بقره آيه 177). ذات اقدس حق در اين آيه شريفه، چهار مورد از مواردى كه «استقامت و پايدارى‏» در آن‏ها نيكو و پسنديده است ‏بر مى‏شمارد و دارندگان اين صفات پسنديده را مى‏ستايد.

وفاى به عهد

نخستين مورد، وفادارى به عهد و پايدارى و استقامت در رفتار مطابق با پيمان است، خواه آن عهد با خداى تعالى بسته شده باشد، خواه با خلق خدا. كسانى كه پاى بند به عهد خود باشند و پيمان شكنى را از خود دور كنند، ستوده حضرت حق هستند. اگر از اول قرآن تا آخر آن را بنگريم، بسيارى از آيات را مى‏بينيم كه خداوند، پايدارى در عهد را تمجيد فرموده و مؤمنان را بدان ترغيب نموده و مسلمانان را از بى توجهى به پيمان و شكستن آن بر حذر داشته است. وفاى به عهد، نزد همه خردمندان و عقلا، از صفات پسنديده است و پيمان‏شكنى مذموم و ناپسند است. هر ملتى از ملل جهان نزد خود افسانه‏ها و داستان‏هايى دارند كه در آن‏ها پاى بندان به عهد را ستوده و پيمان شكن‏ها را نكوهش نموده است و منظور از گفتن و نوشتن اين داستان‏ها و نقل اين افسانه‏ها آن است كه فرزندان و نوباوگان، خود را بدين صفت نيكو بيارايند. شعرا در اشعار خود بسيار از پيمان شكستن و پيمان شكن، بدگويى نموده‏اند.
شايد پسنديده بودن وفادارى به عهد و قبيح بودن عهد شكنى، از فطرت بشر باشد يعنى فطرت انسانى، قطع نظر از ادراك عقلى به حسن آن و قبح اين حكم ‏مى‏كند، چنانچه اگر پدرى به فرزند خود وعده‏اى بدهد، سپس به وعده خود وفا نكند، آن فرزند هر چند خردسال باشد پدر را شايسته اعتراض و انتقاد دانسته و او را زير سؤال مى‏برد. خداوند تعالى در قرآن مجيد هنگامى كه مى‏خواهد يكى از پيامبران خود را بستايد، او را «صادق الوعد» لقب مى‏دهد يعنى كسى كه وعده دروغ نمى‏دهد و هميشه به وعده‏هاى خود وفا مى‏كند. هر كس وعده‏اى بدهد و به آن وفا نكند، آن وعده دروغ خواهد بود. اسماعيل پيامبر(ع) كه از اين جهت مورد ستايش قرآن قرار گرفته است همه وعده‏هاى خود را انجام مى‏داد و در وعده، راست‏گو بود، ديده نشد كه به زبان وعده كند، ولى در مقام عمل، از انجام آن خوددارى كند، آن‏گاه گرفتارى يا فراموشكارى را عذر بياورد كسى كه احتمال مى‏دهد كه گرفتارى يافراموشكارى او مانع از انجام وعده بشود حق ندارد وعده بدهد و خلف وعده كند، چنين كسى درهمان حالى كه وعده مى‏دهد دروغ‏گو است.
به هر صورت قرآن كريم در وفاء به عهد به همه معانى كه دارد تاكيد كرده و رعايت عهد را در همه معانى آن و همه مصاديقى كه دارد تاكيد شديد فرموده، تاكيدى كه شديدتر از آن‏ نمى‏شود و كسانى كه عهد و پيمان را مى‏شكنند را به شديدترين بيان مذمت فرموده، و به ‏وجهى عنيف و لحنى خشن تهديد نموده و كسانى را كه پاى بند وفاى به عهد خويشند در آياتى ‏بسيار مدح و ثنا كرده و آيات آنقدر زياد است كه حاجتى بذكر آنها نيست، و لحن آيات و بياناتى كه دارد طورى است كه دلالت مى‏كند بر اينكه خوبى وفاى به‏عهد و زشتى عهدشكنى از فطريات بشر است، و واقع هم همين است.
حسن وفاى به عهد و قبح نقض عهد از فطريات بشر است و انسان در زندگى فردى و اجتماعى بى نياز از عهد و وفاى به آن نيست و علت و ريشه اين مطلب اين است كه بشر در زندگيش هرگز بى نياز از عهد و وفاى به‏عهد نيست، نه فرد انسان از آن بى نياز است و نه مجتمع انسان، و اگر در زندگى اجتماعى بشر كه خاص بشر است دقيق شويم، خواهيم ديد كه تمامى مزايائى كه از مجتمع و از زندگى‏اجتماعى خود استفاده مى‏كنيم، و همه حقوق زندگى اجتماعى ما كه با تامين آن حقوق آرامش‏مى‏يابيم، بر اساس عقد اجتماعى عمومى و عقدهاى فرعى و جزئى مترتب بر آن عهدهاى عمومى‏ استوار است، پس ما نه از خود براى انسانهاى ديگر اجتماعمان مالك چيزى مى‏شويم، و نه از آن انسانها براى خود مالك چيزى مى‏شويم، مگر زمانى كه عهدى عملى به اجتماع بدهيم، و عهدى از اجتماع بگيريم، هر چند كه اين عهد را با زبان جارى نكنيم چون زبان تنها در جائى‏ دخالت پيدا مى‏كند كه بخواهيم عهد عملى خود را براى ديگران بيان كنيم، پس ما همينكه ‏دور هم جمع شده و اجتماعى تشكيل داديم در حقيقت عهدها و پيمانهائى بين افراد جامعه خود مبادله كرده‏ايم هر چند كه به زبان نياورده باشيم و اگر اين مبادله نباشد هرگز اجتماع تشكيل ‏نمى‏شود، و بعد از تشكيل هم اگر به خود اجازه دهيم كه يا به ملاك اينكه زورمنديم و كسى ‏نمى‏تواند جلوگير ما شود، و يا به خاطر عذرى كه براى خود تراشيده‏ايم اين پيمانهاى عملى را بشكنيم، اولين چيزى را كه شكسته‏ايم عدالت اجتماعى خودمان است كه ركن جامعه ما است و پناهگاهى است كه هر انسانى از خطر اسارت و استخدام و استثمار، به آن ركن ركين ‏پناهنده مى‏شود.
و به همين جهت است كه خداى سبحان اين قدر در باره حفظ عهد و وفاى به آن‏سفارش‏هاى اكيد نموده، از آن جمله فرموده: «و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا؛ و به پيمان وفا كنيد، كه پيمان خود مسؤوليت آور است» (سوره اسرى، آيه 34)، و اين‏آيه شريفه مانند غالب آياتى كه وفاى به عهد را مدح و نقض آن را مذمت كرده هم شامل عهدهاى ‏فردى و بين دو نفرى است و هم شامل عهدهاى اجتماعى و بين قبيله‏اى و قومى و امتى است، بلكه از نظر اسلام وفاى به عهدهاى اجتماعى مهم‏تر از وفاى به عهدهاى فردى است، براى اينكه‏ عدالت اجتماعى مهم‏تر و نقض آن بلائى عمومى‏تر است.
جان كلام اينكه اسلام حرمت عهد و وجوب وفاى به آن را بطور اطلاق رعايت كرده، چه اينكه رعايت آن به نفع صاحب عهد باشد، و چه به ضرر او، آرى كسى كه با شخصى ديگرهر چند كه مشرك باشد پيمان مى‏بندد، بايد بداند كه از نظر اسلام بايد به پيمان خود عمل كند و يا آنكه از اول پيمان نبندد، براى اينكه رعايت جانب عدالت اجتماعى لازم‏تر و واجب‏تر ازمنافع و يا متضرر نشدن يك فرد است، مگر آنكه طرف مقابل عهد خود را بشكند، كه در اين‏صورت فرد مسلمان نيز مى‏تواند به همان مقدارى كه او نقض كرده نقض كند و به همان مقدار كه او به وى تجاوز نموده وى نيز به او تجاوز كند زيرا اگر در اين صورت نيز نقض و تجاوز جائز نباشد، معنايش اين است كه يكى ديگرى را برده و مستخدم خود نموده و بر او استعلاء كند، و اين‏در اسلام آنقدر مذموم و مورد نفرت است كه مى‏توان گفت نهضت دينى جز براى از بين بردن آن ‏نبوده است. و اين يكى از تعاليم عاليه‏اى است كه دين اسلام آن را براى ‏بشر و به منظور هدايت انسانها به سوى فطرت بشرى خود آورده، و عامل مهمى است كه عدالت‏ اجتماعى را كه نظام اجتماع جز به آن تحقق نمى‏يابد حفظ مى‏كند و مظلمه استخدام و استثمار را از جامعه نفى مى‏كند و قرآن اين كتاب عزيز به آن تصريح و رسول خدا (ص) بر طبق آن مشى ‏نموده و سيره و سنت ‏شريفه خود را بر آن اساس بنا نهادند.

كوشش در انجام وعده

اسماعيل پيامبر(ع) روزى در خارج از مكه وعده‏اى كرد و قرار بر اين شد كه اسماعيل در آن‏جا بماند و آن كس برود و باز گردد. اتفاقا آن ‏شخص فراموش كرد، آن‏حضرت روزها در انتظار او در همان‏جا نشست و به مكه نيامد، ياران اسماعيل متوجه شدند كه چندى است آن حضرت در ميان آن‏ها نيست، به جست‏و جو پرداختند تا آن حضرت را در بيابانى نزديك مكه يافتند، سبب توقف پرسيدند، فرمود: من با فلان شخص در اين جا وعده كرده‏ام و تا باز نگردد به شهر نخواهم آمد، به سراغ او رفتند معلوم شد كه فراموش كرده و حضور آن‏حضرت شرفياب شد و معذرت خواست. بعضى گويند مدت انتظار اسماعيل در آن‏جا تا هنگامى كه آن شخص شرفياب شد و معذرت خواست، يك سال طول كشيد لذا قرآن او را صادق الوعد ناميده است. در ستايشى كه قرآن از اسماعيل مى‏نمايد اهميت وفادارى به عهد آشكار مى‏شود زيرا خداى تعالى در بزرگ‏ترين و بهترين كتاب آسمانى خود وقتى مى‏خواهد يكى از فرستادگان خود را بستايد به چنين صفتى مى‏ستايد كه نزد خدا و خلق و عقل و فطرت، پسنديده است.

فرق ميان وعده و عهد

فرق ميان وعده و عهد آن است كه وعده بايد به كسى داده شود و وجود شخص ديگر در آن مدخليت دارد، ولى عهد يا خود به تنهايى مى‏شود كه تصميم بگيرد كارى نكند و يا موضوعى را انجام دهد. احتمال دوم آن كه وعده يك طرفى است، ولى عهد، دو وعده است از دو نفر در برابر هم. كسى كه پاى بند به وعده كه يك طرفى است‏ باشد قطعا وعده‏اى را كه در برابر وعده ديگرى باشد كه آن را عهد و پيمان نامند پايدارى و پاى بندى‏اش بيش‏تر خواهد شد.

اسلام و پايدارى در عهد

در دين مقدس اسلام تعبيراتى حساس راجع به پاى‏بندى به عهد رسيده است. در يك‏جا حقيقت دين را باعهد توام قرار داده، رسول خدا فرمود: «لا دين لمن لاعهد له؛ كسى كه به عهد خود وفادار نيست، دين ندارد». زيرا دين پيمانى است ميان حضرت پروردگار و بندگانش، و مسلمانى كه به عهد خود وفا نكند، پيمان خدا را شكسته و حقيقت مسلمانى را نداشته و جز صورتى از اسلام كه همان لقلقه زبان باشد حقيقت دين را دارا نشده است. هنگامى كه اسلام در مكه غريب بود، عده‏اى از اهل مدينه حضور رسول خدا شرفياب شدند و پيمان بستند كه از ايشان با جان و دل دفاع كنند. رسول خدا به مدينه نزول اجلال فرمود آنان به عهد خود وفا كردند و از هيچ‏گونه فداكارى درباره آن حضرت دريغ نكردند و در هر دو جهان سربلند گرديدند زيرا راست پيمان بودند. خداى متعال در كتاب خود، آن‏جا كه نيكان را مى‏ستايد مى‏فرمايد: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه؛ از مؤمنان مردانى‏اند كه در پيمان خود باخدا راست گفتند» (احزاب آيه 23). راست‏گويى در عهد و پيمان، رفتار بر طبق آن است و دروغ در پيمان شكستن آن و مخالفت ‏با آن است.

انس بن نضر

انس بن نضر در جنگ بدر به كمك پيامبر مى‏شتابد و به رزمگاه كه مى‏رسد جنگ پايان يافته بود، انس باخدا عهد مى‏كند كه اگر جنگى براى اسلام پيش آيد، در راه خدا تاپاى جان بكوشد. جنگ احد رخ مى‏دهد، انس به نبرد مى‏پردازد، هنگامى كه خبر كشته شدن رسول خدا در ميان مسلمانان منتشر مى‏شود، آن‏ها پاى به گريز مى‏گذارند، انس به سوى خدا روى كرده مى‏گويد: بارپروردگار من! از تو به جهت فرار مسلمانان معذرت مى‏خواهم و از كرده مشركان كه مى‏خواهند دين تو را از ميان ببرند، دورى مى‏جويم؛ در اين وقت مى‏بيند كه عمر و چند تن ديگر از جنگ رو گردانيده‏اند، انس مى‏گويد چه چيز شما را از جنگ باز داشته است؟ مى‏گويند: محمد كشته شده، انس مى‏گويد زندگى پس از محمد ارزش ندارد، در همان راهى كه محمد جان ‏داد شما نيز جان بدهيد، سپس شمشير از نيام بيرون مى‏آورد و با اسب به سوى دشمن مى‏تازد، جنگ نمايانى مى‏كند و آن قدر مى‏كشد تا كشته مى‏شود؛ هنگامى كه پيكر بى‏جان او را پيدا مى‏كنند بيش از هشتاد زخم بر پيكرش بود. قرآن در دو سوره، پايدارى در عهد را صفت مؤمنان قرار داده است، چنان‏چه مى‏فرمايد: «والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون؛ مؤمنان كسانى هستند كه امانت و عهد را مراعات مى‏كنند» (معارج آيه 32).
از سخنان معروف است كه: «مرد است و قولش‏» يعنى مردانگى، پيمان‏دارى است، مردى كه به عهد خود وفا نكند، مرد نيست و نام مرد بر او گذاردن، غلط ‏است، چه خوش گفته است آن كه گفت: مرد تمام آن كه نگفت و بكرد و آنكه بگويد بكند نيم مرد و آنكه نگويد نكند زن بود نيم زن است آن كه بگفت و نكرد هر چند اين شاعر در تعبير مبالغه كرده است؛ زيرا من كسى را كه بگويد و بكند مرد مى‏دانم و شايد اين شاعر از نظر ادبى چنين تعبير كرده است، ولى در مصراع چهارم كه كسى را كه وعده بدهد و انجام ندهد كم‏تر از زن قرار داده سخن بسيار صحيحى است فقط عيبى كه دارد آن است كه بسيارى از مردان مسلمان امروز به موجب حكم اين شاعر از زن هم پست‏تر خواهند شد. پيشوايان دين چه در گفتار و چه در رفتار خود، پيوسته وفاى به عهد را به مسلمانان گوشزد كرده‏اند، ولى مسلمانان بدان توجهى نكرده و به كار نبسته‏اند.

دقت رسول خدا در وفاى به عهد

رسول خدا روزى در كنار كوهى نشسته بودند، آفتاب سوزان حجاز بر رخسار مباركشان مى‏تابيد و حضرت بر نمى‏خاست، زيرا آن بزرگوار در آن‏جا با كسى وعده فرموده و در انتظار او بود. ياران آن حضرت عرض كردند كه خوب است در سايه بنشينيد. فرمود: من در اين‏جا وعده كرده‏ام. اين روش، بزرگ‏ترين دستور واداشتن مسلمانان به پاى بندى به عهد است، زيرا اگر پيامبر چند قدمى از آفتاب دور شده و به سايه مى‏رفت ‏شايد خلف وعده نمى‏شد، ولى مقصود اين بود كه اين جزئيات را هم كه حريم وفاى به عهدست ‏بايد منظور داشت، زيرا اگر از اين جزئيات چشم پوشى شود، كم‏كم سرايت ‏به اصل وفا به عهد خواهد كرد. ما مسلمانان گاه در اثر بى اعتنايى و سهل انگارى در امور جزئى اصول ايمان را نيز از دست داده‏ايم.

حمزه و على(ع)

حمزه عموى رسول خدا و اميرمؤمنان على(ع) با خداى خود عهد كردند كه تا جان دارند در راه خدا قدم بردارند و جان خود را در آن راه فدا سازند. حمزه(ع) در جنگ احد شهيد شد، اميرمؤمنان(ع) تا آخرين نفس كوشيد و با آن كه بيش‏تر ياران رسول خدا بلكه همه آن‏ها فرار كردند على(ع) چون كوه برجاماند و هميشه آماده جان‏بازى بود و منتظر بود كه به عهد خود وفا كند. خداى‏تبارك و تعالى درستايش آن‏ها مى‏فرمايد: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا؛ از مسلمانان با ايمان مردانى هستند كه در آن چه باخدا پيمان بستند راست گفتند، بعضى از آن‏ها جان خود را فدا كردند (حمزه سيدالشهداء عليه السلام) و بعضى ديگر از آنان منتظر فدا كردن جان خويش مى‏باشند و هيچ‏گونه تغييرى در عهد و پيمان خود با خداوند ندادند» (احزاب آيه 23). شايد بيش از پنجاه روايت از پيشوايان دين اسلام رسيده باشد كه به عبارات مختلف مسلمانان را وادار به پايدارى در عهد و پيمان مى‏نمايد و از عهدشكنى برحذر مى‏دارد و از گفتارى كه از پى آن كردار نباشد مى‏هراساند. رسول خدا فرمود: «من كان يؤمن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد؛ كسى كه به خدا و معاد ايمان دارد، بايد به وعده خود وفا كند» (بحارالانوار، ج‏77، ص‏149، ح‏77).
پس ايمان به مبدا و معاد باوفاى به عهد هم‏راه است. نتيجه با قياس خطابى چنين است: كسى كه وفادارى به عهد ندارد، ايمان به مبدا و معاد ندارد و اگر گفتيم پيمان شكستن روش هميشگى بعضى از مسلمانان است، طبق فرمايش رسول خدا آن‏ها ايمان به مبدا و معاد ندارند. آرى، بى ايمانى سرچشمه همه ‏رذايل و بدبختى‏هاست، با آن كه خلف وعده ناپسند است و ذات اقدس حق‏تعالى از آن منزه است: («ان الله لايخلف الميعاد؛ خدا خلف وعده نمي كند» آل عمران/ 9) ولى در ميان ما مسلمانان نشانه هوش و فرزانگى شده است! كسى كه وعده بدهد و پايدارى نكند، ما او را عاقل و خردمند مى‏خوانيم، ولى كسى كه پاى بند به سخن خود باشد، او را نادانش مى‏پنداريم و به باد استهزا مى‏گيريم، سياستمدار در ميان ما كسى است كه برادران هم‏كيش خود و بندگان خدا را فريب‏دهد و آن‏چه كه مى‏گويد، انجام‏ندهد و اين روش را بهترين شاهكار سياسى خود بداند. اين طرز تفكر اكنون در تمام طبقات مسلمانان رسوخ كرده و سرچشمه اين مغزهاى پوسيده و فكرهاى فاسد غربيان از قبيل ماكياول و شاگردان مكتب اوست. بدبختانه زمام داران جهان همه در اين مكتب پرورش يافته‏اند. اين است كه بويى از حق و حقيقت، صفا و دوستى و راستى و درستى در مغزهاى الكليسم آن‏ها نيست.

پيش‏بينى رسول خدا

پيامبر اسلام با دور انديشى خود همين روش را پيش بينى فرموده است: «روزگارى بيايد كه صفات نيك و پسنديده را ناپسند خوانند و صفات رذيله و پست را پسنديده شمارند». اگر وفادارى به عهد در ميان مسلمانان رواج يابد به يقين از اين بى‏چارگى و بى‏آسايشى نجات خواهند يافت زيرا در اثر پيمان شكستن و گفتن و نكردن، روح اطمينان عمومى كه اساس سعادت و آسايش بشر است از ميان رفته و ديگر، كسى به ديگرى اعتماد ندارد و در اثر آن، اشتراك مساعى كه اساس و پايه حيات انسان است، متزلزل شده همكارى و تعاون رخت ‏برمى‏بندد، فشارهاى طاقت‏فرسا بر هر كسى به طور مستقيم رو آورده و همه افراد را فلج مى‏نمايد، به‏طورى كه افراد به مقصد نمى‏رسند و زير بار هزاران خروار مشقت و سختى جان‏ مى‏دهند؛ درصورتى كه اگر پيمان دارى عادت شود، اطمينان عمومى و اشتراك مساعى بر قرار خواهد شد، فشارها و سختى‏ها تجزيه و تقسيم مى‏شوند و قابل تحمل بلكه قابل دفع خواهند بود، آن وقت است كه آسايش همگانى جامعه مسلمانان را فراخواهد گرفت، بسيار بجاست هر مسلمانى در هر شغلى كه هست ‏باخود قرار بگذارد كه وفادارى به عهد را پيشه خود سازد و نگويد: به ‏يك گل بهار نمى‏شود و من يك نفر چه تاثيرى در جامعه به اين بزرگى دارم؛ زيرا كه جامعه از تك تك افراد تشكيل مى‏شود. اگر تك‏تك افراد جامعه با خود چنين قرارى بگذارند، جامعه خوب خواهد شد و ممكن است روش يك نفر در هر مقامى كه باشد موجب سر مشق ديگران شود و عده‏اى از او پيروى كنند، كم‏كم از اين يك نفرها بسيار مى‏شود و همه مسلمانان از اين صفت نيك برخوردار خواهند شد.
يكى از اوصافى كه خداى متعال در قرآن كريم براى پيامبر برمى شمارد صفت نيك وفاى به عهد است چنانچه مى‏فرمايد: «و اذكر فى الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولا بنيا؛ ياد كن در قرآن، اسماعيل را كه او به وعده‏اش عمل مى‏كرد و علاوه بر نبوت، رسول نيز بود» (مريم 54). قبل از ورود رسول خدا(ص) به شهر يثرب اختلافات ريشه‏دارى ميان دو تيره ساكن اين شهر حكومت مى‏كرد و هر چند وقت ‏يك بار اين دو تيره يعنى اوس و خزرج به جان هم مى‏ريختند و پس از كشت و كشتار و ويرانى‏هاى زيادى كه به بار مى‏آوردند براى مدتى دست از جنگ مى‏كشيدند. در كنار اين دو قبيله جمعى از يهود نيز كه از طوايف مختلفى چون‏«بنى قينقاع‏»، «بنى النضير»، «بنى قريظة‏»، «بنى ثعلبة‏» و ديگران بودند در طول سالها يا قرنهاى متمادى تدريجا بدين شهر هجرت كرده و زمينهاى بسيارى در شهر و اطراف آن خريدارى نموده و به كار تجارت و صنعت مشغول شده بودند و چون از نظر تمدن و فرهنگ و صنعت و بخصوص هوش و استعداد در جمع ثروت بر ساكنان يثرب فزونى داشتند كم‏كم ثروت و تجارت و اقتصاد و بازار آن شهر را در اختيار خود درآورده و قبضه كرده بودند و خود اين يهوديان يك عامل مؤثرى براى ايجاد اختلاف و دامن زدن به آتش تفرقه بودند زيرا سود و بهره و آسايش آنها در اين كار بود.
رسول خدا (ص) براى پايان دادن به اختلاف ميان دو قبيله اوس و خزرج و كوتاه كردن دست ‏يهود غارتگر به كمك وحى الهى قراردادها و طرحهايى تدوين كرد كه به عقيده مورخان و دانشمندان محكمترين پايه پيشرفت اسلام با همين طرحها و قراردادها پى ريزى شد و پس از چندى از همين مردم مختلف العقيده و ناتوان، امت واحد و ملتى نيرومند تشكيل داد و شهر يثرب به صورت بزرگترين پايگاه سياسى و نظامى جزيرة العرب درآمد، و بدين وسيله اسلام در سراسر جهان توسعه يافت و از جمله كارهاى لازم و مهمى كه انجام شد پيمان برادرى و اخوتى بود كه آن حضرت ميان مهاجر و انصار بست و بدين ترتيب مهاجرين را كه احساس غربت و بى كسى مى‏كردند از پريشانى رهايى بخشيد و خود نيز در اين پيمان اخوت شركت ‏جسته و على(ع) را به عنوان برادر خويش انتخاب كرد، و بدو كه در مراسم مزبور ايستاده بود و برادر شدن يك يك از مهاجر و انصار را نظاره مى‏نمود رو كرده و فرمود: تو هم برادر من باش و اين يكى از موارد استثنايى بود كه ميان دو نفر كه هر دو مهاجر بودند عقد اخوت و برادرى بسته مى‏شد.
مقايسه اسلام با ديگر سنت‏هاى اجتماعى در مساله عهد و وفاى به آن
و اگر بين سنت و سيره اسلام و سنتى كه ساير امت‏هاى متمدن و غير متمدن در خصوص‏احترام عهد و پيمان دارند مقايسه كنى و مخصوصا اخبارى را كه همه روزه از رفتار امت‏هاى ‏قوى با كشورهاى ضعيف مى‏شنويم كه در معاملات و پيمانهايشان چگونه معامله مى‏كنند و در نظر بگيرى كه تا زمانى كه با پيمان خود آنها را مى‏دوشند پاى بند پيمان خود هستند، و زمانى كه احساس كنند كه عهد و پيمان به نفع دولتشان و مصالح مردمشان نيست آن را زير پامى‏گذارند، آن وقت فرق بين دو سنت را در رعايت‏حق و در خدمت ‏حقيقت ‏بودن را لمس ‏مى‏كنى. آرى سزاوار منطق دين همين، و لايق منطق آنان همان است، چون در دنيا بيش از دو منطق وجود ندارد يك منطق مى‏گويد: بايد حق رعايت ‏شود، حال رعايت آن به هر قيمتى كه ‏مى‏خواهد تمام شود، زيرا در رعايت ‏حق، مجتمع سود مى‏برد، و منطقى ديگر مى‏گويد منافع ‏مردم بايد رعايت‏شود، حال به هر وسيله‏اى كه مى‏خواهد باشد، هر چند كه منافع امت ‏با زير پاگذاشتن حق باشد. منطق اول منطق دين و دوم، منطق تمامى سنت‏هاى اجتماعى ديگر است، چه سنت‏هاى وحشى و چه متمدن، چه استبدادى و دموكراتى، و چه كمونيستى و چه غير آن. اسلام عنايتى كه در باب رعايت عهد و پيمان دارد را منحصر در عهد اصطلاحى نكرد، بلكه حكم را آن قدر عموميت داد كه شامل هر شالوده و اساسى ‏كه بر آن اساس بنائى ساخته مى‏شود بگردد و در باره همه اين عهدها چه اصطلاحيش و چه غيراصطلاحيش سفارش فرمود.
 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 649
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما