منو
تبليغات







 
اخلاق
اخلاق
پنجشنبه 6 خرداد 1389 آثار ناهنجاري بغض و كينه
نويسنده:عماد صدرالديني
منبع: نورپرتال (www.noorportal.net)



قرآن به عنوان كتاب هدايت انسان به سوي كمال مطلق، از سوي خدايي كه پروردگار جهانيان است، فرو فرستاده شده است. اين كتاب از آن جايي كه از سوي آفريدگاري كه پروردگار انسان است نازل شده، در حوزه راهنمايي انسان، تنها به بيان پاره اي آموزه هاي دستوري بسنده نمي كند، بلكه با تحليل و تبيين ابعاد مختلف روحي و جسمي بشر و ظرفيت ها و توانمندي ها و نيز كاستي هاي موجود در وي، تعريف كامل و جامعي ازوضعيت او به دست مي دهد و حتي ضمن بيان آموزه هاي دستوري كه به قصد تكامل و كمال يابي وي صادر مي كند به بيان فلسفه احكام مي پردازد.
در اين راستا خداوند در قرآن به ابعاد روان شناختي و جامعه شناختي وجود انساني مي پردازد و به عنوان آفريدگاري كه پروردگار وي است، ضمن تحليل و تبيين اين ابعاد، راهكارهاي برونرفت از مشكل را بيان مي كند تا انسان با پيروي از اين آموزه ها در مسير تكاملي قرار گرفته و با انگيزه بيش تر حركت و تلاش كند، زيرا آگاهي و شناخت از وضعيت خود و علت و فلسفه هر آموزه دستوري از راه گزاره هاي شناختي مي تواند انگيزه عمل به آن را تقويت كند.
يكي از ابعاد انساني، مساله بغض و كينه به عنوان واكنشي عاطفي و احساسي است كه به دنبال كنش هاي خاص رخ مي نمايد و موجب مي شود تا شخص در برابر ديگري بر پايه احساس، تصميم گيري كرده و برخورد نمايد. قرآن به اين مساله به شكل خاصي مي نگرد و مي كوشد تا تبيين كند كه چه سان امري دروني با بازتاب هاي اجتماعي خود مي تواند آثاري مخرب در روح و روان شخص و يا جامعه به جا گذارد و تبيين مي كند كه چگونه مي توان با اين امر به عنوان رذيلتي اخلاقي و هم چنين بازتاب هاي بيروني آن به عنوان ناهنجاري اجتماعي مبارزه كرد. در نوشتار زير اين موضوع در حوزه فردي و اجتماعي بررسي شده است.

معناشناسي بغض

بغض به معناي كينه ضد حب و دوستي است. اين واژه براي بيان حالتي به كار مي رود كه در انسان پديد مي آيد. كينه حالتي نفساني است كه موجب تنفر و بيزاري شخص از چيزي و يا كسي مي گردد و شخص گرايش و ميلي به آن نمي يابد و از آن پرهيز و دوري مي كند. (نگاه كنيد: مفردات راغب اصفهاني ص 136).
قرآن براي بيان اين حالت نفساني از واژگان چندي بهره برده است كه مي توان به واژه هايي چون اضغان، بغضاء، شنئان، غل، مقت و هر واژه ديگري كه اين معنا را برساند اشاره كرد.

آثار فردي و اجتماعي كينه

با نگاهي به آثار بغض و كينه مي توان به درستي دريافت كه اين حالت نفساني چه آثار مخربي در روح و روان خود شخص و يا ديگري بجاي مي گذارد.
در تحليل قرآني، كينه به جهت آن كه حالتي متاثر از احساسات شديد و واكنش هاي تند و احساسي است، شخص را از حالت تعادل خارج مي كند. بغض موجب مي شود تا مهار نفس در دست هيجانات و واكنش هايي قرار گيرد كه قدرت عقل را مي گيرد و به آن اجازه نمي دهد تا وجود و رفتارهاي شخص را مهار و مديريت كند.
از اين رو، قرآن كينه را عامل مهمي در خروج از عدالت برمي شمارد و بيان مي دارد كه شخص با كينه توزي از حالت اعتدال بيرون رفته و بينش و نگرش و كنش و واكنش هايش بر پايه بي عدالتي شكل مي گيرد. در حقيقت بغض زمينه ساز انحراف از حوزه عدالت در همه ابعاد آن مي باشد. شخصي كه دچار كينه شديد است، در تحليل واقعيت ها از حقيقت دور مي شود و به سبب بيزاري و تنفر نسبت به موضوع، نگرش و واكنش منفي از خود نشان مي دهد.
مسئله خروج از اعتدال و انحراف از عدالت در حوزه روان شناسي فردي و شخصي (مائده آيه 8) سبب مي شود تا در حوزه هنجاري و رفتار اجتماعي نيز شخصي متجاوز و متعدي به حقوق ديگران شود و بغض وي موجب گردد تا زمينه تجاوزگري در وي پديد آيد و رشد كند. (مائده آيه 2)
قرآن توضيح مي دهد كه چه سان كينه سبب مي شود شخص با رفتاري برخاسته از كينه توزي و بغض ورزي از رفتارهاي متعادل بيرون رفته و موجبات شكست و ناكامي خويشتن را فراهم آورد و افزايش آن در جامعه به عنوان پديده اي اجتماعي مانع از پيروزي و دست يابي جامعه به موفقيت ها گردد. (مائده آيه 64)
انساني كه داراي كينه است به جهت فقدان تعادل رواني، ناتوان از تصميم گيري درست برخاسته از عقلانيت است. واكنش هاي عصبي و بيزاري و تنفر موجب مي شود كه داوري و قضاوت وي بي پايه و از روي عناد باشد و ناتوان از دريافت درست واقعيت و تحليل آن گردد. عدم تحليل درست و برپايه اصول عقلي و عملي موجب مي شود در ارزيابي از موقعيت خويش و موضوع (مانند دشمن) به خطا رود و در دست يابي به موفقيت با شكست مواجه گردد.
انساني كه با كينه و نفرت با مسايل برخورد مي كند، انسان نامتعادل از نظر روان شناسي عمل و رفتار است و مي توان گفت كه اين مسئله موجب مي شود كه به عنوان شخصيت ناسالم و نامتعادل از وي ياد شود.
البته ناگفته نماند كه برخي از كينه ها ريشه در عوامل طبيعي دارد و انسان به جهت بيزاري از امري ناپسند و بيرون از دايره فطرت و طبيعت، آن را بروز مي دهد. شخص برخوردار از طبيعت و فطرت پاك و سالم به طور طبيعي نسبت به امور زشت و ناپسند بيزار و متنفر است و به طور طبيعي واكنش تند و شديد نسبت به آن نشان مي دهد.
اين گونه است كه مي توان گفت بغض در همه حالات امري بيرون از حالت طبيعي نيست و مواردي را مي توان يافت كه بغض و كينه، طبيعي مي باشد. از اين رو مي بايست در تحليل و دسته بندي بغض به عوامل و نيز آثار آن توجه كرد. پيش از آن كه به مسئله عوامل كينه بپردازيم به تقسيم بندي بغض اشاره مي كنيم:

بغض پسنديده و ناپسند

با نگاهي به عوامل بغض مي توان دريافت كه بغض هر چند حالتي نفساني است كه موجب بيزاري شخص از ديگري و يا چيزي مي شود، با اين همه برخي از كينه ها امري طبيعي است و نمي توان از آن رهايي يافت. به اين معنا كه بيزاري از چيزي كه با طبيعت و فطرت بشر ناسازگار است امري طبيعي است و نمي توان اين حالت را از انسان دور كرد. انسان به طور طبيعي نسبت به مخالف طبيعت و فطرت خويش منزجر و بيزار است كه نتيجه آن بغض نسبت به آن چيز مي شود. از اين روست كه مي توان از دو دسته از بغض ها و كينه ها سخن گفت. برخي را پسنديده و درست و طبيعي دانست و برخي را نادرست و غيرطبيعي ارزيابي كرد.
به عنوان نمونه قرآن از بغض ابراهيم نه تنها به عنوان بغض پسنديده ياد مي كند بلكه به مؤمنان پيشنهاد مي كند كه از وي پيروي كرده و اين حالت را نسبت به شرك در خود پديد آورند و نسبت به مشركان و شرك، بغض و عداوت داشته باشند. دشمني و بغض نسبت به شرك به معناي بيزاري و برائت داشتن از يك امر زشت و نفرت انگيز است. از اين روست كه قرآن حضرت ابراهيم(ع) را اسوه اي نيكو براي مؤمنان در اعلان برائت از مشركان برمي شمارد. (ممتحنه آيه 4) و تنها زماني اين بيزاري و نفرت نسبت به كافران و مشركان را در خود از بين مي برند كه آنان از كفر و شرك خويش دست بردارند و به فطرت خود بازگشته و به خدا ايمان آورند. (همان) بنابر اين شرك و بت پرستي كه بيانگر امري زشت و ناپسند و بيرون از چارچوب طبيعت و فطرت بشر است، خود عاملي مهم در بغض مومنان نسبت به كافران و مشركان است و اين در حقيقت بغض پسنديده و محبوب است. اما بعضي كه بر پايه عوامل ديگري باشد مانند بغض شخص به طبيعت سالم و فطرت پاك بغض ناپسند و مذموم است.
بغض و كينه خدا به كافران و ستيزه جويان كه در آيات قرآن بيان شده، نيز مصداقي از بغض پسنديده است كه در آياتي چون آيه 35 سوره غافر بدان پرداخته شده است. قرآن توضيح مي دهد كه بغض خداوند در دنيا نسبت به كافران شديدتر از بغض آنان نسبت به خودشان در قيامت است. (غافر آيه 10) و اين كه اين بغض شديد به كافران حق ناپذير حق ستيز پس از اتمام حجت و دعوت مكرر آنان به ايمان است. (همان)
از ديگر مواردي كه قرآن به بغض خود اشاره مي كند بغض درباره كساني است كه گفتاري بدون عمل دارند. اين بيزاري به گونه اي است كه از آن به مقت ياد مي كند و مي فرمايد: كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون (صف آيه 3) قرآن با آن كه به بغض پسنديده اشاره مي كند و آن را همانند عداوت و دشمني نسبت به كافران جايز مي شمارد با اين همه توضيح مي دهد كه اين بغض و كينه نمي بايست به گونه اي باشد كه شخص را از حالت تعادل و اعتدال بيرون برد و كينه و بغض فرمان نفس را در دست گيرد. به اين معنا كه انسان مومن كسي است كه مهار نفس را با تقوا در دست دارد و نمي گذارد عواطف و احساسات وي آن چنان چيره شود تا از حالت اعتدال و عدالت بيرون رود. در حقيقت شخصيت مومن، شخصيتي سالم و متعادل است و هرگز از مدار و محور اعتدال بيرون نمي رود. قرآن با اين كه به طور طبيعي مي پذيرد انسان نسبت به امور زشت و پليد چون كفر و شرك، بايد واكنش احساسي و عاطفي نفرت آميز داشته و آن را به شكل بغض و عداوت نشان دهد و اعلان دارد ولي نمي پذيرد كه شخص از حالت اعتدال بيرون ر