منو
تبليغات







 
دين پژوهي
طرح اسلیمی
جمعه 4 فروردين 1391 آداب مهماني

نويسنده: جواد محدثي
منبع: پيام زن 72 / پايگاه حوزه (
www.hawzah.net)




ضيافت و مهماني دو طرف دارد:

يكي مهمان مي شود، ديگري ميزبان است.يكي بر سر سفره ديگري مي نشيند و طعام مي خورد، ديگري سفره مي گسترد و اطعام مي كند. لذت يكي در غذا خوردن است، و ديگري در طعام دادن.

در بخش گذشته، اصل مهماني و ضيافت و مواردي را كه در اسلام، توصيه به مهماني دادن شده است، بحث كرديم و با ميزبانان سخن گفتيم. در اين قسمت، بيشتر سخن با مهمان است و آداب مهماني رفتن.


مهمان يا دردسر؟


در فرهنگ ديني ما، مهمان حبيب خدا و مايه بركت است، هديه اي از سوي پروردگار و عامل افزايش رزق و سبب آمرزش گناهان صاحبخانه و سبب نزول مغفرت الهي است. اينها همه بجا و درست، چرا كه فرموده معصومين و تعاليم مكتب است. اما در همين جا «هزار نكته باريكتر ز مو» وجود دارد كه اگر مهماني رفتن ما سبب زحمت و رنجش صاحبخانه شود و او را به درد سر بيندازد، آن وقت چه؟ باز هم رحمت است؟!

البته همه يكسان نيستند و روحيه ها متفاوت است. بعضيها آمادگي پذيرش مهمان ندارند. برخي از وضع مالي مناسبي براي مهمان نوازي و خرج ضيافت برخوردار نيستند. بعضي از نظر جا و منزل و امكانات پذيرايي آبرومندانه از مهمان در مضيقه و فشارند. بعضيها اشتغالاتي دارند كه مهماني مزاحم وقت و يا كارشان خواهد شد. اينجاست كه خود مهمان بايد مراعات حال طرف را بكند، انتظار بيش از حد نداشته باشد، بي خبر و بي دعوت نرود، ديروقت و نابهنگام بر سر صاحب منزل فرود نيايد و او را به تكلف و زحمت نيفكند (البته فرودهاي اضطراري مستثني است!...)

سفارش معاشرتي قرآن به مؤمنان در باره ادبِ مهمان شدن در خانه پيامبر(ص) چنين است:

«اي كساني كه ايمان آورده ايد!

بدون اذن و اجازه و دعوت براي طعام، وارد خانه پيامبر نشويد،

و هر گاه دعوت شديد، داخل شويد،

و چون غذا خورديد، پخش شويد (و برويد) و براي حرف زدن (و گپ زدن) ننشينيد، اين كار شما سبب اذيت پيامبر است و از شما خجالت مي كشد، ولي خداوند از گفتن حق، حيا نمي كند!»(1)

در مهماني اگر آداب و سنن اسلامي مراعات شود، ديگر مهمان، اسبابِ زحمت و بار خاطر نخواهد شد، بلكه مايه بركت و سبب خوشحالي خواهد بود و از همين جاست كه به مسأله «تكلف» برمي خوريم كه پيامدهاي بدي دارد و مايه تلخكاميهايي در زندگي است.


«تكلّف» يا «ماحضر»؟


در مثلهاي زيباي فارسي است كه: «رسيده، رسيده خورَد»،

يا اينكه: «مهمان، هر كه باشد، در خانه هر چه باشد».(2)

چيزي به نام «حفظ آبرو» يا «حيثيّت»، براي برخي چنان تكلّف آور و مشقّت بار است كه براي آن خود را به زحمتهاي بسيار دچار مي كنند و به هر قيمتي شده از مهمان پذيرايي مي كنند، مبادا كه آبرويشان برود. البته توقعات نابجاي برخي مهمانان هم در اين مسأله دخالت دارد.

اين گونه مهمان كه ميزبان را به «تكلّف» و زحمت مي افكند، نه تنها رحمت نيست كه شوم است. اگر ميان مردم و خويشاوندان صفا و صداقت و صميميت باشد و مهماني از راه برسد و ديروقت يا نابهنگام باشد، بايد به هر چه كه «هست» قناعت كرد. نه مهمان توقع زيادي داشته باشد و نه صاحبخانه خود را به دردسر بيفكند. در اين صورت، دوستيها و رفت و آمدها تداوم مي يابد.

اما رفت و آمدهاي هزينه ساز و خرج تراش و تكلّف آور، سبب كاهش ديد و بازديدها و مهمانيها و موجب قطع رابطه ها يا كاهش و سردي آن مي گردد. درسي از امير مؤمنان(ع) بياموزيم:

مردي حضرت علي(ع) را به خانه دعوت كرد. حضرت فرمود: به سه شرط مي آيم. آن مرد پرسيد: آن شرايط چيست؟ امام پاسخ داد:

يكي اينكه از بيرون خانه چيزي برايم تهيه نكني.

دوم آنكه آنچه را در خانه داري، پنهان و ذخيره نسازي (هر چه داري بياوري).

سوم آنكه به خانواده ات اجحاف و فشار وارد نياوري.

مرد گفت: باشد، مي پذيرم.

حضرت قبول كرد و مهمانِ خانه او شد.(3)

اين حديث، درسهاي عظيم و نكات ظريفي را بيان مي كند. بعضيها به خانواده و همسر خويش زحمت بسيار مي دهند و تهيه بساط و مواد يك سفره و پخت و پز را به او تحميل مي كنند تا يك مهماني آبرومند بر پا شود. زحمتش را خانم مي كشد، ولي پُزش را آقا مي دهد. اين نوعي ستم به خانواده است و روا نيست كه از سوي مرد انجام گيرد.

در مهماني رفتن، هم مهمان نبايد متوقع باشد كه براي او چنين و چنان كنند و به «ماحَضَر» ـ هر چه كه موجود است ـ قانع باشد، و هم صاحبخانه خرجي را بر خود و رنجي را بر عيال، تحميل نكند.

رسول خدا(ص) فرمود: مهمان تا دو شب مورد اكرام و پذيرايي قرار مي گيرد. اگر شب سوم فرا رسيد، ديگر او از اهل خانه محسوب مي شود، هر چه كه بود، مي خورد.(4)


صدف گلي رنگم
به ياد و براي تمام بچه هاي يتيم
بالا سرم، توي آسمان، ابرها بهم
مي آيند و بزرگ مي شوند. مي آيند كه نرم نرمك خودشان را پايين بكشند.
*
سرما همه را تارانده، تاي كلاهم را
باز مي كنم و گوشهايم را مي پوشانم. خرت و خروت كفشهايم روي برف را مي شنوم.
*
بي اختيار آمده ام. دست خودم
نيست. كوچه را از نظر مي گذرانم. قلبم در طپش است.
*
در نور بامدادي زمستان صدفي
گلي رنگ و شفاف را در جستجويم.
*
صدف را مي بينم. تك و تنها از
گزش سرما به كنجي پناه گرفته است. متوجهم مي شود.
*
نگاهش تمام بدنم را مي لرزاند و
رعشه ام مي گيرد. چه هيكلي دارد، نحيف و بي رمق. صورتي كوچك و بي گوشت و خسته، چه لباسهايي دارد، اين ژنده پوش. نزديكش مي شوم.
*
مژگان برگشته اش را بر هم مي فشارد.
منتظر مي مانم. اما اشكي نمي ريزد.
*

نيز از آن حضرت روايت است:

به خانه ديگري چنان وارد نشويد و مهمان نرويد كه چيزي نداشته باشند تا خرج و انفاق كنند.(5) اين براي حفظ آبرو و عزت صاحبخانه است كه نزد مهمان شرمنده و سرافكنده نشود. در ضرب المثلهاي فارسي است كه: «مهمان ديروقت (يا: ناخوانده) خرجش به پاي خودش است».


سلماني و مسلماني


روش مسلماني را بايد از حضرت «سلمان» آموخت كه اهل قناعت و ساده زيستي بود و پرهيز از تكلف و تجمل. از اين رو سلمان فارسي در فضيلتها و ارزشها از «اهل بيت» به شمار مي آمد. (سلمان منّا اهل البيت). باري، نقل خاطره اي از سلمان مناسب اين بحث است:

يكي از مسلمانان صدر اسلام به نام «ابووائل» مي گويد: من به اتفاق دوستم به خانه سلمان فارسي رفتيم و مدتي نشستيم. هنگام غذا فرا رسيد. سلمان گفت: اگر نبود آنكه رسول خدا(ص) از تكلف و خويشتن را به زحمت افكندن نهي كرده است، برايتان غذاي خوبتري فراهم مي كردم. سپس برخاست و مقداري نان معمولي و نمك آورد و جلوي مهمانان گذاشت. رفيقم گفت: كاش همراه اين نمك، مقداري سعتر (مرزه و آويشن) بود! سلمان رفت و ظرف آب خويش را «گرو» نهاد و كمي مرزه فراهم كرد و سر سفره نهاد. وقتي غذا خورديم، دوستم گفت: خدا را شكر كه به روزيِ خدا قانعيم! سلمان گفت: اگر به رزق خدا قانع بودي، الآن ظرف آب من در گرو نبود! ...(6)

سلمان اهل تكلف نبود. ولي وقتي مهمان، خواسته اي را بر زبان آورد و تمناي غذا و طعامي داشت، سلمان ناچار شد كه براي رضاي خاطر مهمان آن را تأمين كند، هر چند با «رهن» گذاشتن وسيله زندگي!

بسياري اوقات، نه تنها در مهمانيها، بلكه در مجموعه رفت و آمدها و روابط، توقعات بيجاي افراد از يكديگر، بار سنگيني را به دوش ديگران مي گذارد و اين هيچ پسنديده و اسلامي نيست! مهمان خوب كسي است كه وقتي به خانه كسي مي رود، بخصوص اگر بدون

اطلاع دادن قبلي باشد، همان جا كه كفشهايش را از پا در مي آورد، توقع و انتظار را هم از خود جدا كند و بيرون در بگذارد و وارد شود، تاجاي هيچ گله اي نباشد. وقتي باري بر دوش ميزبان سنگيني نكند، اين گونه مهماني بي زحمت و رنج است و اگر خدا كمك كند و همراه مهمان، روزيِ او را هم بفرستد كه چه بهتر.

در حديث است: «لا تَكَلّفوا لِلضّيف» يا «لا يَتكَلَّفَنَ احدٌ لضيفه ما لا يَقْدِرُ»(7) براي پذيرايي از مهمان، خود را بيش از حد توان به زحمت و مشقت نيندازيد.

مي بينيد كه مسأله، ظريف است و مرزها گاهي آشفته مي شود. هم دعوت به پذيرايي از مهمان كرده اند، هم نهي از تكلف! هم مهمان را موهبت الهي شمرده اند و مايه رزق و بركت خانه دانسته اند، هم ايجاد اذيت و سختي براي ميزبان را نهي كرده اند. شناخت تكليف صحيح، هم براي مهمان هم ميزبان، دقت و ظرافت مي طلبد.


مهمان ناخوانده


روابط مودت آميز در جامعه اسلامي و ميان برادران ديني و خانواده ها، بايد در سطحي باشد كه رفت و آمدها گرم، و مهماني دادنها صميمي، مهماني رفتنها بي تكلّف، و پذيراييها خودماني و بي گله باشد. اين مطلوب نهايي است، ولي رعايت آدابي خاصّ، بويژه آنجا كه محبتها و صميميتها در حدي نيست كه «هيچ آدابي و القابي مجوي»، ضروري است. يكي از اين نكات، بي دعوت به مهماني نرفتن است، يكي هم همراه دعوت شده را با خود نبردن! گرچه ميزبانان معمولاً مي گويند: «خوب، چه مي شد مهمانتان را هم مي آوريد، غريبه كه نيستيد، مي آوريد و دور هم بوديم و ...»

اما توصيه اسلام به پرهيز از اين مسأله است. حتي همراه بردن كودكان به مهماني، اگر دعوت نشده اند، گاهي اشكال شرعي هم پيدا مي كند، بويژه اگر در دعوتنامه قيد شده باشد كه: «لطفا از آوردن بچه ...».

امام صادق(ع) از رسول خدا نقل مي كند كه فرمود: «هر گاه يكي از شما به مهماني و طعامي دعوت شديد، فرزند خود را همراه نبريد، اگر چنين كنيد، كاري ناروا و غاصبانه كرده ايد.»(8) اين همان عادت ناپسند «طُفيلي» و «قُفيلي» بردنِ همراه است. و ... سومي را هم كه صاحبخانه مي شناسد!

در حديث ديگري پيامبر اسلام به حضرت علي(ع) در ضمن وصايايي فرمود:

«يا علي! هشت گروهند كه اگر مورد اهانت قرار گرفتند، خودشان را سرزنش كنند، نه ديگري را. يكي از آنان كسي است كه به مهماني اي كه دعوت نشده برود و بر سر سفره ناخوانده بنشيند:

«الذّاهبُ اِلي مائدةٍ لَمْ يُدْعَ اِليها ...»(9)


گله نداشتن


مشهور است كه: «سفره نينداخته يك عيب دارد. سفره انداخته هزار عيب!» اين مثل همان كلام ديگر است كه مي گويند: ديكته نوشته نشده، غلط ندارد!

وقتي كساني مهماني مي دهند، بخصوص به صورت دسته جمعي و عمومي، چيزي به نام «گلايه» مطرح مي شود. البته ما نبايد اهل گله باشيم كه چرا مثلاً ما را خبر نكردند، مگر غريبه بوديم كه دعوت نشديم و ... . از طرف ديگر هم ميزبان بايد خود را براي گلايه هاي احتمالي آماده كند.

اما آنچه براي ديگران بسيار كارساز است، «عدم توقع» است. نتيجه اين روحيه، آرامش وجدان و آسايش درون است. اگر كسي از دوستان، بستگان، همسايگان و همكاران، سوري داد و ما جزو مدعوّين نبوديم، چه جاي گلايه؟ ... مگر به ما بدهكار بوده است؟ شايد دسترسي نداشته، شايد فراموش كرده كه بگويد و از قلم افتاده ايم، شايد از نظر جا و غذا، امكانات و ظرفيت نبوده، و ... يا به هر دليل ديگري به ما نگفته است.

چرا به ما بر بخورد و غبار كدورت بر آينه دوستيهايمان بنشيند؟! حيف است كه حريم و مرز دوستيها و خويشاونديها با اين گونه مسايل، آشفته گردد.

زبان به گلايه گشودن، هم طرف مقابل را شرمنده و رنجيده مي كند، هم نشانه كم ظرفيتي و دون همتي و حقارت نفس گله كننده است.

مناعت طبع، گوهري است كه نبايد آن را با سنگ «توقعهاي كوچك» شكست! اگر به مهماني هم رفتيم و غذا و جا و شرايط بر طبق ميل و انتظارمان نبود، باز هم عيب جويي و شكوه، مناسب نيست؛ زيرا گلايه هاي بعدي، نه عيوب و كاستيهاي گذشته را اصلاح مي كند، نه چيزي عايد ما مي شود. تنها پايين بودن سطح انديشه و افق فرهنگ خويش را با اين كار، نشان داده ايم.

ايثار و گذشت و بلندنظري و والاهمتي، مخصوص همين جاهاست! پس همت بلند دار ... مبادا صفاي دوستي و خويشاوندي با چنين توقعهايي به كدورت مبدل شود. حيف است!

ادامه دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ سوره احزاب، آيه 53 (لا تدخلوا بيوت النّبي ...).

2ـ امثال و حكم، دهخدا، ج4، كلمه «مهمان».

3ـ بحارالانوار (چاپ بيروت)، ج72، ص451، حديث 4.

4ـ وسائل الشيعه، ج16، ص456.

5ـ همان، حديث 2.

6ـ ميزان الحكمه، ج5، ص525 (به نقل از بحارالانوار، ج22، ص384).

7ـ كنز العمّال، ج16، ص248.

8ـ بحارالانوار، ج72، ص445.

9ـ همان، ص444، حديث 1 و ص452، حديث 6.


مي گويم صدف من!
و او مي تواند اشكهايش را بر گونه ها
بلغزاند.
مي گويم صدف من!
و او آواز هميشگي اش را ـ همان
آوازي كه همه مي دانند ـ مي خواند.
اكنون سالهاست كه صدفك غمگين
با دل مهربان و كودكانه اش شب و
روز در گذر است.
اكنون سالهاست كه نسيم شب
قصه اش را در گوش شهر زمزمه
مي كند.
چه بسا روزي در سينه ابرها خواهم
خفت
و مردم خواهند گفت: او صدف بود
همان غزال كوهي سبكبال
همان چشم تابناك كه بر همه چيز
گشوده بود
*
اكنون بيش از هزار بار است
كه اين آواز، آواز صدف را شنيده
بودم.
*
مي خواستم گرمش كنم. گرممان
شود. كبريتي مي گيرانم و شعله اش را نزديك مي برم. صورتش از هم باز مي شود. گيسوان طلاييش جان مي گيرد. زير لبي مي گويم: «آه! صدف، دخترك كوچولوي پنج ساله ام!»

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 22030
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما